زنا داشت و نه قصد قتل بلكه همّ يوسف بر دفع زليخا بود و او را از خود دور ميكرد و زليخا اصرار بليغ داشت و ممنوع نميشد و برهان رب وحى الهى بود كه فرار كند يوسف فرار كرد و خداوند درهاى بسته را به روى او باز كرد و يوسف ميدويد و زليخا در عقب يوسف و اينست مراد
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ
كه نه قصد سويى داشت كه قتل زليخا باشد و نه فحشاء و وجه صرف اين بود كه
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ
غير از خدا در نظر يوسف چيزى نبود و البته خدا هم براى بندهگان مخلص خود كليه سوء و فحشاء را صرف مىكند از آنها جعلنا اللَّه من عباده المخلصين بحقهم صلوات اللَّه عليهم اجمعين .
و شاهد بر اين دعوى امورى است : 1 - آيه قبل قوله معاذ اللَّه كه من در پناه خدا هستم . 2 - در آيه بعد قول حضرت يوسف
هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي
3 - شهادت شاهد
وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
كه شرحش بيايد 4 - قول زليخا كه در چند آيه بعد است
الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
بعلاوه بعد از اثبات نبوت و شرائط آن بالاخص عصمت خود قرينه عقليه مىشود و بمنزله قرينه متصله است نميگذارد ظهور منعقد شود لو سلم كه اگر نبود اين قرينه ظهور داشت مثل رأيت اسدا يرمى كه يرمى قرينه مىشود كه مراد از اسد رجل شجاع است نه حيوان مفترس كه اگر نبود يرمى ظهور در حيوان مفترس داشت .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 25 ]
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 25 )
و مسابقه گرفتند يوسف و زليخا بباب دار و زليخا پاره كرد پيراهن يوسف