كند از هم فروريزند قالبها ) و معناى وكيل همين است يعنى نگهبان .
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيه 103 ]
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ( 103 )
درك نميكند او را ديدنها و او درك مىكند ديدنها را و او است لطيف و خبير
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
درك قوهئيست مسمى بقوه درّاكه كه صورت اشياء را بتوسط حواسّ ظاهره حس بصر و سمع و شامه و ذائقه و لامسه در ذهن در مى آورد يا مطالب علميه را بتوسط قواى باطنه ثبت مىكند ، و بصر ديدنىها است كه بتوسط چشم در ذهن صورت ميدهد يا بتوسط چشم عقل و روح بجزئيات و كليات پى ميبرد و خداوند عالم نه به چشم ظاهرى ديده مىشود زيرا چشم فقط اشكال و الوان و هيئات را كه از عوارض جسم است مشاهده مىكند و خداوند منزه از جسم و جسمانى است و مبراء از عوارض شكل و رنگ و هيئت است و نه به چشم باطنى زيرا به چشم قلب درك نمودن اشياء منوط باينست كه وجود خارجى را از او بگيرد و وجود ذهنى بماهيت بدهد تا در ذهن درآيد و چون خداوند صرف وجود است و ماهيت ندارد معقول نيست در ذهن تصور نمود از امير المؤمنين عليه السّلام است فرمود
( كلّما ميزتموه باوهامكم فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم )
پس
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
.
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
درك الهى علم او است چون بسيارى از صفات بمعنى ظاهرى او در حق خداوند محال است و مرجع آنها بعلم است ، بصير يعنى عالم بديدنيها ، سميع عالم بمسموعات ، حكيم عالم به حكم و مصالح ، مريد عالم بصلاح و فساد اشياء ، مدرك عالم بجزئيات زيرا حواس ظاهريه و باطنيه در او غلط و كفر است و موجب تركيب مىشود و احتياج و از لوازم امكان است و علم هم كه تعبير ميكنيم عين ذات است نه صفت عارضه
( و كمال توحيده نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انّها غير الموصوف و شهادة كلّ موصوف انّه غير الصفة فمن وصفه فقد قرنه