داشت و عصاى او اصابة كرد به پشت پاى اوج افتاد و هلاك شد .
وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها
و غافل از اينكه آنها به خودى خود كه مملكت را رها نميكنند ولى بعد از دخول بنى اسرائيل خداوند ايجاد رعب و خوفى در قلوب آنها مىكند كه قهرا فرار ميكنند چنانچه در قلوب مشركين ايجاد فرمود كه حضرت رسالت ميفرمايد
نصرت بالرعب
و در حق طالوت فرمود
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
بقره آيه 249 .
فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ
تعليق بر محال زيرا خروج آنها متفرع بر دخول اينها است اگر دخول هم متفرع بر خروج باشد دور لازم ميآيد لذا ميفرمايد
[ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 23 ]
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 23 )
گفتند آن دو نفر مرد كه يوشع بن نون كه از سبط ابن يامين يا يوسف بود و كالب ابن يوفنا كه از سبط يهودا بود كه از كسانى بودند كه از خدا ميترسيدند در مخالفت اوامر او و خداوند به آن دو نفر انعام فرمود مقام نبوت را داخل شويد در دروازه شهر شما بر آنها غالب خواهيد بود و وا گذاريد امر خود را به خدا كه او كفايت مىكند و شما را نصرت ميدهد اگر اعتقاد بوعده الهى و قدرت و توانايى او داريد .
در باب اخلاق در مسئله توحيد افعالى گفتند مراتب توحيد افعالى چهار مرتبه است : 1 - توحيد منافقين كه به زبان اقرار ميكنند كه كارها به كف كفايت خدا و بيد قدرت او است لكن قلبا معتقد باسباب و وسائل ظاهريه هستند و خدا را قادر نميدانند .
2 - توحيد عوام مؤمنين كه قبول دارند خدا قادر متعال است لكن آثار آن در قلب ظاهر نشده مثل مؤمنينى كه اعتقاد بمعاد و جنّة و نار دارند و مع ذلك تارك