نگذارد و حال آنكه ملكية تمام آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است مختص به خدا است تماما مملوك و مخلوق و مصنوع و مقهور او هستند و تعقل نميشود كه كسى كه مقهور قدرت حق است قاهر باشد خلق مىكند هر چه بخواهد و خدا بر هر چيزى قادر است و توانا .
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ
كلمه اللَّه از اسامى مختص بذات مقدّس ربوبى است و علم است براى ذات واجب الوجود مستجمع جميع صفات كمال و منزه از جميع نواقص و عيوب امكانيه اگر غرض نصارى از اينكه بگويند مسيح اللَّه است اينكه بطلان و استحاله او از ابده بديهيات است زيرا مسيح ممكن الوجود است و مسبوق بعدم و مركب از وجود و ماهيت و داراى جسم و روح و اعضاء و جوارح و محتاج به مكان و مىخورد و ميآشامد و ميخوابد و ميرود و ميآيد و عبادت مىكند و دستگير مىشود و محبوس ميگردد و بقول نصارى بالاى دار ميرود و كشته ميگردد و در قبر ميرود و زنده مىشود و به آسمان ميرود و هزارها عوارض ديگر كه تمام از لوازم امكان است و موجب احتياج و با مقام واجب الوجودى كه صرف وجود است و ماهية ندارد ( الحق ماهيته انيته اذ مقتضى العروض معلوليته ) و از جميع لوازم امكانى و عوارض جسمانى و نقائص نفسانى عرى و بريست و اين عين تناقض و تضاد است و اگر دعوى اتحاد دارند اتحاد متضادين اجتماع متناقضين است و از محالات اوليه است و اگر دعوى حلول ميكنند كه خدا در بدن مسيح حلول كرده پس محاط مىشود و محيط بجميع عوالم امكانى محاط نميشود و اجتماع محيط و محاط هم از محالات اوليه است و علت كفر نصارى از جهات بسيارى است زيرا خداوند را بواجب الوجودى و منزه از عيوب و نواقص و اتصاف بصفات كمال و جمال و جلال نشناخته و نيز مسيح را برسالت و نبوت و پيغمبرى نشناخته زيرا جمع بين مرسل بكسر و مرسل بفتح غير معقول است و هزارها كفريات ديگر .