- - و معنى فغواره « 1 » پيشتر گذشت - - - و مرخم آواره « 2 » نيز باشد يعنى از مسكن و وطن دور افتاده [ 1 ] چنان كه فخر گرگانى گويد :
شعر « 3 »
منم از خانومان خويش واره * غريبى از پى دل خوار و زاره
وردوكه
- [ به راو دال . به وزن فرموده ] همان وردك مرقوم بمعنى اخير [ 2 ] .
وشته
- [ بفتح واو و تاء ] يعنى جستوخيز كرده و سماع و وجد كرده و « 4 » بمعنى خوب و خوش شده هم آمده * [ 3 ] .
وغسته
- [ بغين معجمه به وزن شكسته « 5 » ] يعنى ظاهر و آشكارا كرده [ 4 ] .
ورنجه
- [ بفتح واو و راى مهمله و جيم و سكون نون ] نام مردى الانى كه مبارز لشكر روس بود .
ورنامه
- [ به راى مهمله ] . به وزن و معنى برنامه كه مرقوم شد [ 4 ] فردوسى فرمايد :
شعر « 3 »
چو « 6 » زان نامه ورنامه « 3 » برخواندند * سخنهاى نغزى برافشاندند
واخيده به خا معجمه ؟ ؟ ؟ - [ به وزن پاشيده ] يعنى از هم جدا كرده و پشم و پنبهء محلوج را واخيده يوگند . واشيده نيز به اين معنى است كه بجاى - خاء شين معجمه - باشد . احمد اطعمه گويد :
شعر « 3 »
ز شيرينى ترا طبع آتشآسا * منم چون پنبهء واشيده در لا
وژولنده
- [ بضم واو و زاى فارسى و فتح لام ] يعنى تقاضاكننده و برانگيزندهء بجنگ و كار و غيرهما .
واشه
- همان باشه مرقوم كه مرغى است شكارى و به عربى باشق گويند [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : فواره .
( 2 ) - « س » : آوره .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - « غ » : واغشته - بغين معجمه به وزن شايسته - .
( 6 ) - « س » : جو .
( 1 ) برهان اين معنى را ندارد اما بمعنى رسم و عادت و بسيار و مقدار و خداوند و صاحب و فصل و موسم نيز آورده است .
( 2 ) يعنى بمعنى خانهء علفى . ( وردوك ) .
( 3 ) برهان مصدر كلمه يعنى وغستن را دارد .
( 4 ) برهان بمعنى سرنامه گويد يعنى آنچه بر سر نامهها نويسند كه بشرف مطالعهء فلان برسد و به عربى عنوان گويند .
( 5 ) هيلا .