تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣

مرغ زبانك « 1 »

- لسان العصافير باشد [ 1 ] .

مانورك

- [ بضم نون و فتح راى مهمله ] پرنده - ايست آبى تيزپر كه آن را سرخاب نيز گويند . مانوك مثله . و اين از نسخهء ميرزا منقولست اما در ادات الفضلاء بمعنى مرغى كه به عربى ابو - المليح خوانند آمده [ 2 ] . و مانورك نام داروئيست .

مرواى نيك

- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر « 2 »
چو بر مرواى نيك افراختى يال * همه نيكى شدى « 3 » مرواى آن سال

مرى زبانك

- مرى [ بضم ميم و كسر راى مهمله ] با زبانك كه مصغر زبان باشد ، نام داروئيست [ 3 ] .

مينك

- [ بكسر ميم و سكون ياء و فتح نون ] در نسخهء ميرزا گياهى است كه از آن جاروب بندند . و در ادات الفضلاء منبك « 4 » آمده - بكسر ميم و سكون نون و فتح باى موحده - به اين معنى و در فرهنگ مننگ آمده - به وزن درنگ - [ 4 ] .

منغرك

- مصغر منغر - - كه گذشت - - [ 5 ] .

مامك

- [ بفتح ميم ] مصغر مام كه بمعنى مادرست [ 6 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
پيرزنى موى سيه كرده بود * گفتمش اى مامك ديرينه روز موى بتلبيس سيه كرده‌اى * راست نخواهد شدن اين پشت گوز

ملك

- [ بكسر ميم ] سپيدى باشد كه دربن ناخن پيدا شود و بعضى گويند نقطهاى سپيدست كه بر ناخن افتد . لواحد من الشعراء : شعر
ملك از ناخن همى جدا خواهى كرد * دردت كند اى خواجه خطا خواهى كرد

ميروك

- [ بكسر ميم و سكون ياى حطى و ضم راى مهمله ] مورچه باشد . كذا فى التحفه [ 7 ] .
هامش
( 1 ) - « س » مرغ زمانك . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » « الف » : شد . ( متن از « ك » است ) . ( 4 ) - « س » : مينك .
( 1 ) بار درختى است شبيه به زبان گنجشك ( برهان ) زبان گنجشك . ( 2 ) چكاوك ( برهان ) . ( 3 ) برهان گويد تخم آن را بار تنگ خوانند و خوب‌گلان همانست . ( 4 ) در برهان مننگ آمده است و در رشيدى مينگ . ( 5 ) يعنى پول ريزهء خرد و كوچك . و بضم اول قدح بزرگ شراب‌خورى را نيز گويند . ( برهان ) . ( 6 ) مادر را هم مىگويند ( برهان ) . ( 7 ) مورچانه . مور . نمل .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1333 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )