مرغ زبانك « 1 »
- لسان العصافير باشد [ 1 ] .
مانورك
- [ بضم نون و فتح راى مهمله ] پرنده - ايست آبى تيزپر كه آن را سرخاب نيز گويند .
مانوك مثله . و اين از نسخهء ميرزا منقولست اما در ادات الفضلاء بمعنى مرغى كه به عربى ابو - المليح خوانند آمده [ 2 ] . و مانورك نام داروئيست .
مرواى نيك
- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر « 2 »
چو بر مرواى نيك افراختى يال * همه نيكى شدى « 3 » مرواى آن سال
مرى زبانك
- مرى [ بضم ميم و كسر راى مهمله ] با زبانك كه مصغر زبان باشد ، نام داروئيست [ 3 ] .
مينك
- [ بكسر ميم و سكون ياء و فتح نون ] در نسخهء ميرزا گياهى است كه از آن جاروب بندند . و در ادات الفضلاء منبك « 4 » آمده - بكسر ميم و سكون نون و فتح باى موحده - به اين معنى و در فرهنگ مننگ آمده - به وزن درنگ - [ 4 ] .
منغرك
- مصغر منغر - - كه گذشت - - [ 5 ] .
مامك
- [ بفتح ميم ] مصغر مام كه بمعنى مادرست [ 6 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
پيرزنى موى سيه كرده بود * گفتمش اى مامك ديرينه روز
موى بتلبيس سيه كردهاى * راست نخواهد شدن اين پشت گوز
ملك
- [ بكسر ميم ] سپيدى باشد كه دربن ناخن پيدا شود و بعضى گويند نقطهاى سپيدست كه بر ناخن افتد . لواحد من الشعراء :
شعر
ملك از ناخن همى جدا خواهى كرد * دردت كند اى خواجه خطا خواهى كرد
ميروك
- [ بكسر ميم و سكون ياى حطى و ضم راى مهمله ] مورچه باشد . كذا فى التحفه [ 7 ] .
هامش
( 1 ) - « س » مرغ زمانك .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » « الف » : شد . ( متن از « ك » است ) .
( 4 ) - « س » : مينك .
( 1 ) بار درختى است شبيه به زبان گنجشك ( برهان ) زبان گنجشك .
( 2 ) چكاوك ( برهان ) .
( 3 ) برهان گويد تخم آن را بار تنگ خوانند و خوبگلان همانست .
( 4 ) در برهان مننگ آمده است و در رشيدى مينگ .
( 5 ) يعنى پول ريزهء خرد و كوچك . و بضم اول قدح بزرگ شرابخورى را نيز گويند .
( برهان ) .
( 6 ) مادر را هم مىگويند ( برهان ) .
( 7 ) مورچانه . مور . نمل .