چون برف تنك راتف خورشيد تموزى * شمشير اجل آب كند آذر تيغش
آنكه جهان جان و جان جهان فداى نامش باد ، اعنى خاقان كشور ستان ، باعث امن و امان ، سلطان سلطان نشان ، السلطان بن السلطان « 1 » ابو المظفر عباس شاه بهادر خان خلد اللّه ملكه و اجرى فى بحار السلطنة فلكه . لمؤلفه :
دايم رخش افروخته از جام بقا باد * انجام بقاى او انجام بقا باد
و بر راى « 2 » معنى آراى ارباب ادراك مخفى نماند كه چون اين كتاب مجمع جميع لغات فرس است ، لمؤلفه « 3 » :
شعر
كرد توفيق چو داد اتمامش * مجمع الفرس سرورى نامش
اميد از الطاف بىغايت و اعطاف بىنهايت مطالعه كنندگان آنست كه اگر بر سهوى « 4 » يا زلتى اطلاع يابند بقلم عفو و اغماض اصلاح فرمايند و از آنجا كه اخلاق زكيه و شيم مرضيهء هنرمندانست كه بر بيهنران خرده نگيرند ، بر اين ضعيف ببخشانيد كه در لغات فرس ضابطهاى كه در لغت عرب هست نمىباشد و اختلاف بسيار در حركات و معانى آن در نسخ مؤلفان واقعست و بر اين كمينه زياده از بذل جهد در تصحيح آنها نيست و غرض از اين تأليف نه اظهار كمالست و نه كسب مال بلكه مراد بقاى اثر و نظر ارباب هنرست چنان كه « 5 » سالك اطوار و قدوهء احرار و مرشد كامل اصحاب محبت و پير « 6 » مكمّل ارباب مودت ، مقبول بارگاه بىنيازى ، شيخ
هامش
( 1 ) در « س » كلمهء السلطان دو بار تكرار شده است .
( 2 ) « ن » : بر راى ( بدون واو ) .
( 3 ) كلمهء لمؤلفه از « ن » است .
( 4 ) « س » : بسهوى .
( 5 ) « س » : چنانچه حضرت . . . مصلح الدين شيرازى فرمايد ؛ « الف 2 » : چنانچه حضرت مصلح الدين سعدى مىفرمايد .
( 6 ) « ن » : پير ( بدون واو ) .