لغت انبسته بر وزن برجسته است چنانچه در بيان همزه با نون گذشت .
اينفت -
به فتح ثالث بر وزن مىرفت به معنى حاجت از كسى خواستن و استدعاى مطلبى نمودن باشد .
اينك -
به فتح ثالث بر وزن ميرك مصغر اين است كه اشارت به قريب و نزديك باشد و به ضم ثالث آبله را گويند كه از بدن اطفال برمىآيد .
اينند -
بر وزن ريوند به معنى اند است و آن عددى باشد مجهول ميان سه و نه و آن را به عربى بضع خوانند و سخن از روى شك و فريب را نيز گويند به معنى چندان و چندين هم آمده است .
ايوار -
با ثانى مجهول بر وزن ديوار وقت عصر باشد كه « نماز ديگر » ش نيز مىگويند چنان كه شبگير صبح را خوانند و راه رفتن وقت عصر را ايوار كردن و وقت صبح را شبگير نمودن گويند .
ايواز -
با ثانى مجهول بر وزن شيراز به معنى آراسته و پيراسته باشد .
ايوازه -
با ثانى مجهول بر وزن شيرازه به معنى ايواز است كه آراسته و پيراسته باشد .
ايوان -
بر وزن كيوان صفه و اتاق را گويند .
ايوانس -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و نون مكسور به سين بىنقطه زده نام شهرى باشد از فرنگ و در آن شهر كليسائى است كه هر سال در وقت تحويل آفتاب به برج جدى ، سار بسيارى مىآيند و هر يك را زيتونى در منقار بود و جميع زيتونها را در آن كليسا مىريزند گويند كه آن قدر زيتون جمع مىشود كه ساكنان آنجا را تمام سال كافى است و نيز گويند كه در صد فرسنگى آنجا درخت زيتون نيست .
ايوز -
به كسر اول و سكون ثانى و واو مفتوح به زاى نقطهدار زده به معنى ايواز است كه آراسته و پيراسته باشد .
ايوزه -
بر وزن بىمزه به معنى ايوازه است كه آراسته و پيراسته باشد و به اين معنى با راى بىنقطه هم آمده است .
ايومن -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و ميم مكسور به نون زده به لغت زند و پازند چشم را گويند كه به عربى عين خوانند .
ايهقان -
با ها و قاف بر وزن پهلوان خردل صحرائى است و آن رستنى باشد كه به عربى جرجر خوانند گويند اگر آب آن را بگيرند و در پاى درخت انار ترش ريزند انار آن درخت شيرين گردد .