ادويهاى چند نافعه را در آب جوش داده ، صاف نموده ، با بعضى املاح و ادهان مناسبه نيم گرم استعمال نمودند . « 1 »
مطلب سوم :
در اين مطلب ، توضيحاتى دربارهء اين سؤال كه ممكن است براى برخى پيش آيد داده شود . و آن اين است كه اگر طبيعت خود تواناييهايى را كه شما در عملكرد طبيعت گفتهايد ، داراست ، پس چه لزومى در اعانت به طبيعت است ؟
گرچه خواننده و پرسشگر ارجمند اين سؤال با دقت در مباحث گذشته ، خود پاسخ اين سؤال را خواهد يافت ، امّا جهت توضيح بيشتر آن مطالب ، پاسخى جامع كه حاوى گفتههاى گذشته و برخى ناگفتهها باشد در اينجا درج مىكنيم .
اعانت طبيعت توسط طبيب ، به جهت چند امر مىتواند باشد :
الف - جبران نقاط ضعف طبيعت ، كه در بحث از قوانين اعانت طبيب بر طبيعت ، مفصلا از نقاط ضعف طبيعت سخن گفتيم .
ب - جبران محدوديت ظرفيت طبيعت ، كه اين هم در همان بحث از قوانين مذكوره گذشت .
ج - جبران كارهاى ناقص طبيعت ؛ به اين معنى كه طبيعت در مواردى به صورت ناقص به دفع آفت و مرض اقدام مىكند ؛ مثلا تهماندههايى از مادهء آفت و يا اخلاط فاسده مىماند كه قدرت بيمارىزايى ندارند و لذا طبيعت انگيزهاى در دفع آنها ندارد ، ولى ممكن است اين امور جمع شوند و بعدا ايجاد مرض كنند و حكمت الهى تعلق گرفته كه اينگونه مسائل را به طبيب واگذارد ؛ چنانچه ابن سينا مىگويد :
« هيچ غذايى نيست كه تمامش تبديل به غذا شود ، بلكه در هر هضمى يك فضولاتى ايجاد مىشود و طبيعت گرچه تلاش مىكند تا آن را از بدن دفع كند ، امّا استفراغ طبيعت به تنهايى ، به طور كامل آن مادهء فضليه را دفع نمىكند ، بلكه از فضلات هر هضمى لا
هامش
( 1 ) . خلاصة الحكمة ، چاپ سنگى ، ص 495 .