جانى كه خسته است * جامى شكسته است
اى ديده اشك بار * اى منتظر بپاى
* * *
هر پرچمى فتاد ، دستى به اهتزاز * يك دشت سينه بود ، از دشت سينهها دستى به دستها
تا داد دست ما دستى ز سينهها * اكنون بدست ماست
يك پرچم انقلاب ، يك رايت انتظار ! * اى منتظر بپاى
* * *
چو واكنى به خنده لب اى گل نگار من * صد بوسه از كنارهء جويبار مىرود
گفتم كه رفته كى بيايد باز ؟