تقديم نامه
اى منتظر بپاى
* * *
از شور نينوا تا عصر انتظار * چو طشت طلا رنگ خون برگرفت
سراپرده مهر آتش گرفت * بسى شيشه عمر بر سنگ خورد
بسى شاخه تر كه از بن شكست * بدى آمد و نيكى از ياد رفت
اميد دل شيعه برباد رفت * پس اى آرزوى دل خستگان
كه نبود درنگى به كردارتان * ز برف و ز بهمن هوارى كه بود
ز خورشيد رويت بريزد به رود * اى منتظر بپاى