* * *
زرد شد چهرهها ، تنگ شد پلكها * بر بام انتظار بنشسته مادرى
در باغ خاطره يك دلربا شهيد ! * اى منتظر بپاى
* * *
بر روزن خيال بنشسته دخترى * در درّهء عفاف
شعب است و تشنگى * تفتيده بوسهها
عشق از هوس ربود هرگونه دلبرى * اى منتظر بپاى
* * *
در خيل انتظار * دستى كه بسته است