دگر روزى سوارانى كه رهپوى سفر بودند
بر آن وادى گذر كردند
نجوييدند سر ولى پيكر
مگو پيكر كه پارهپارههاى تن
و يك پيكر گسستهتر
بدنها بىكفن
جان نزد جانان بود .
* * * * سالها و قرنهاست
هركسى در راه مانده
آنكه غم بار است جام سينهاش
وانكه گم كرده خويشتن را
وان كه مىجويد خدا را
زير لب نجواكنان
آن شاه را مىخواند
و نياز خويش مىخواهد
يا حسين ( عليه السّلام )
سيد محمّد موسوى
1387
مجموعه پيك شفا ( درمان استسقاء ' سيروز كبدى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 5
مساهمون: محمد موسوى
ص٥