به سقف آسمان هر اختر پاك
ز شرم دستهاتان
شده تاريك و غمبار و سيهفام
و اينك خون قلب ما
بشويد اين زمين از ننگ
* * * * چو شد هنگامهء پيكار در دشت
ز شمشير و سنان
گشتند سرمست .
سر دشمن به تير و نيزه بستند
بساط ظلم را درهم شكستند
ز جام باده نوشيدند و رفتند
چنان زيبا پر پروانگان سوخت
كه شد پروانه و شمع از دوئى دور
ز سوز آتش پروانه و شمع
بشست آيينهء اسلام از زنگ
* * * * پس از چندى . . . .
زمين خاموش بود و آسمان خاموش
حريفان مست و مدهوش اوفتاده
سروپيكر به راه عشق داده
* * * *
مجموعه پيك شفا ( درمان استسقاء ' سيروز كبدى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 4
مساهمون: محمد موسوى
ص٤