جلد نهم
تقديمنامه
به پيش رو چو دريايى ز دشمن بود
* * * * گشودم برگ زرينى ز تاريخ :
چو آمد روى تل آن شاه
كمان آسمان در دست او بود
سپاهى از ملائك صف به صف
يمين جبريل به ميسر بود ميكالش
و هفتاد دو خورشيد فروزان گرد او
و شير اوژن زنانى در خيام .
* * * * نفس در سينهها يكباره خاموش
تو گويى يك صدا از عرش مىآمد
مجوئيدم نسب كه مىدانيد
. . . . شما نامردمان
تباهى را علم كرديد
زمين را با همه زيبائىاش سردوسيه كرديد