پزشكى امرى غير ممكن به نظر مىرسد و سرمنشأ اين دانش در پردهاى از ابهام قرار مىگيرد . شك نيست كه علم طب ، به علت نياز فراوان بشر بدان ، خيلى سريعتر از علوم ديگر از قومى به قوم ديگر منتقل شده « 1 » و بدينترتيب گسترش يافته است . بااينحال نويسندگان كتب تاريخ طب در گذشته - كه در ابتداى اين فصل به آنان اشاره نموديم هركدام نظرى ابراز كرده و تقريبا در اين مورد نظريات گاه مشابهى ارائه دادهاند كه جهت اختصار از ذكر آن مىگذريم و به بيان خلاصهء آن در اينجا اكتفا مىكنيم :
« در تاريخ و كيفيّت حدوث صناعت طب و اول شيوع آن در اقطار عالم در ابتداى تمدن در ميان نوع انسان گفتگوئى از اين علم نبوده حكماى گذشته در كيفيت حدوث اين فن شريف اختلاف بسيار دارند برخى گويند مخترع طب كلدانيوناند و جمعى استخراج اين فن را از سحرهء يمن دانند و بعضى سحرهء بابل را مبدع اين علم شمارند و فرقهء نسبت آن را به اهل طور سينا دهند و طايفهء اهالى يونان را مؤسس اين علم خوانند .
صاحب عيون الانباء گويد اختراع اين فن را به بلد و يا مملكت مخصوص نسبت دادن و قومى را فقط مبدع و مخترع اين علم شمردن روا نباشد « 2 » . . . پس بهطور اجمال گوييم كه بعضى از طب به تعليم انبياء و شيئى به رؤيا و قسمت بزرگى از اين صناعت برحسب اتفاق و مصادفت و برخى از احوال حيوانات كه بعضى اوقات مشاهده گرديده و شطرى به طريق الهام و هم به قياس و تجربهء خواص و عوام به مرور ايام حاصل شده » . « 3 »
امّا ، اگر از اين اظهارنظرها ، در مورد چگونگى پيدايش علم پزشكى ، كه عموما بر
هامش
( 1 ) - ترجمه قصص و حكايات المرضى ، ص 145 .
( 2 ) - مطرح الانظار . . . ، ص 6 .
( 3 ) - همان ، ص 7 ؛ و نيز ر . ك : كتاب الفهرست ، ص 510 - 511 ، تاريخ الحكماء قفطى ، ص 5 ، 16 ، 129 ، 130 و . . .