آنان استفاده طبى مىكردند » . « 1 » « اغلب شاهان ساسانى به اطباى عيسوى و يونانى و سريانى مراجعه مىكردند ، ظاهرا آنها را به اطباء ايرانى ( محلى ) ترجيح مىدادند » . « 2 » « انوشيروان ، حامى و پشتيبان فلاسفه و حكماى مكتب افلاطونى جديد برزويه پزشك مخصوص خود را به هند فرستاد و وى كتاب معروف كليله و دمنه و شطرنج را با بعضى آثار طبى و همچنين على الظاهر تنى چند از پزشكان هندى را با خود به ايران آورد » . « 3 » از طرف ديگر ، پس از حمله اسكندر به ايران و رواج فرهنگ يونانى در اين كشور ، در دوره ساسانيان دانشگاه جندىشاپور بر مبناى علوم يونانى تأسيس شده و دامنه فعاليتهاى پزشكى آن حتى تا مدتها پس از ظهور اسلام ادامه مىيابد و خود يكى از عوامل توجه مسلمانان قرون اوليه اسلام به پزشكى يونان مىشود .
بنابراين مىتوان گفت كه ايرانيان از تجربيات و علوم پزشكى كشورها و اقوام گوناگونى استفاده كردهاند ، و بهطور خلاصه : « طب سنتى ايران از مبانى زير ريشه گرفته است :
1 - اساطير طب ايرانى : جمشيد ، اشعار فردوسى ، كشف خاصيت الكل ، كاهن و روحانى .
2 - طب شرقى كه مبناى آن به احتمال قوى از فلسفهها و مكتبهاى چينى - هندى سرچشمه گرفته و از راه شبه جزيره هند و پاكستان و آسياى مركزى از طرف شمال و خاور به ايران وارد شده است .
3 - طب قديم فلات ايران بر مبناى تعاليم زردشت و اوستا .
4 - طب بينالنهرين كه از راه تمدن ملل مختلف سومرى ، كلدانى ، اكدى ، عيلامى ، آشورى ،
هامش
( 1 ) - همان ، ص 268 .
( 2 ) - همان ، ص 394 .
( 3 ) - تاريخ طب اسلامى ، ص 54 .