قرار گرفت . براى نمونه ، « طب در دورهء صفويه » ( ص 151 - 152 ) در اينباره مىنويسد :
« فارغالتحصيلان ممتاز و وابسته به طبقات بالاى اجتماع دورهء نهائى كارآموزى خود را نزد يكى از جراحان مشهور و خبره به پايان مىرساندند و همين شخص هم به ايشان اجازه كار مىداد . من فكر مىكنم كه اين روش از چند قرن قبل در ايران رايجترين راه پرداختن به طبابت بوده و در دوره صفويه نيز ادامه داشته است ، زيرا در كتاب مخزن الادويه مير محمد حسن خراسانى كه در سال 1185 نوشته شده است مىخوانيم كه : پدر من اجازه طبابت را از مير محمد تقى دريافت داشت و مير محمد تقى هم آن را از پدر خود ميرهادى على علوى گرفته بود . من نيز اجازه خود را از مير محمد على الحسينى كسب كردهام » .
16 - « طبيب » و « متطبب »
از آنجا كه در منابع پزشكى دو كلمهء فوق زياد مورد استفاده قرار گرفتهاند ، شايد ضرورى باشد كه معنى آنها را نيز از نظر بگذارنيم : « تقريبا « طبيب » آن روز مشابه پزشك متخصص امروز ، و « متطبب » مشابه پزشك عمومى بوده است » . ( 1 ) با اين حال ، تواضع و فروتنى پزشكان مسلمان سبب مىشد كه عموم اطباء قديم خود را براى مقام والاى طبابت لايق نبينند و نام طبيب بر خود نگذارند ، چرا كه اين مقام را خيلى بالا مىدانستند و بدين علت خود را « متطبب » مىناميدند . چنانكه رازى و ابن سينا و عدهء زيادى در تمدن اسلامى خود را « متطبب » مىگفتند . ( 2 )