شامل زبان و حنك ( كام ) و دندانهاست .
الرّبى
126 / 17 « 60 »
نفس پىدرپى است ، به جهت خلط غليظ لزجى كه قصبة الريه را پر مىكند ؛ مانند نفس آن كسى كه به شدت بدود .
الرّجا
128 / 11 « 61 »
بيماريى است كه عارض زنان مىشود ؛ چنانكه مانند زنان آبستن ، شكم بزرگ مىشود و طمث ( خون زنانگى ) بند مىآيد و رنگ برمىگردد .
الرّجل
113 / 18
پا مشتمل است بر ران و ساق و قدم و انگشتان .
الرّسم 71 / 7
رسم مانند حد به تفصيل دلالت بر چيزى مىكند و از بيشتر از يك كلمه تركيب مىشود جز آنكه حد از اجزاء جوهرى و ذاتى تركيب مىيابد و رسم از اجزاء عرضى ؛ مانند « انسان ، بلنداندام و پهن ناخن است » . اين دو وصف ياد شده ، براى انسان عرضى است و ارتفاع آنها در وهم موجب ارتفاع انسان نمىشود ، بر خلاف « زنده و گويا » بودن كه انسانيت انسان به آن است .
رطوبات العين
115 / 12
رطوبتهاى چشم سه است : زجاجيه ، جليديه ، بيضيه ، و ابصار ( ديدن ) با جليديه انجام مىگيرد .
الرّعشه
123 / 11 « 62 »
اضطرابى است كه در حركت عضو پديد مىآيد ، به جهت ناتوانى نيرويى كه آن را دربردارد .
الرّمد
123 / 18 « 63 »
ورم گرمى است كه در ملتحم ، يعنى سفيدى چشم ، عارض مىشود .
هامش
( 60 ) . نزلات چون گرم بود به ذات الريه و سل بازگردد ، و چون نزله سرد بود و ستبر بود به شوشه اندر ماند و دم تنگ كند و چنان شود كه گويى كسى بدويدستى و دم كوتاه كند و خرخره كند ، و هرگاه كه بجنبد دم كوتاه كند .
هدايه ، 324 .
( 61 ) . رجا به پارسى اميد بود و اينچنان بود كه زن را حالى افتد مانند آبستنى و خود آبستن نبود و اميد دارد كه آبستن است . هدايه ، 539 .
( 62 ) . رعشه را سبب يا ضعيفى قوّت نفسانى بود يا از ضعف قوّت طبيعى و يا از شراب خوردن بسيار و يا از بلغم بود .
هدايه ، ص 265 .
( 63 ) . رمد آماسى بود خونى كه بيايد به چشم . اين آماس آن بود كه خون بسيار گرد آيد اندر اجواف عروق دماغ و فرود آيد به چشم ، و طبقهء ملتحمه را بياماساند . هدايه ، ص 270 .