المعى الاثنا عشرىّ
116 / 5 « 147 »
به بواب متصل است .
المعى الاعور
( رودهء يك چشم ) 116 / 10 « 148 »
آن را اعور ( يك چشم ) گويند از جهت آنكه آن را يك دهانه است كه آنچه بدان سرازير مىشود وارد آن مىگردد و خارج مىشود .
المعى الدّقيق
( رودهء باريك ) 116 / 10 « 149 »
ميان معى صايم و معى اعور است .
المعى الصّائم
( رودهء روزهدار ) 116 / 7 « 150 »
متصل به ماساريقا است ؛ يعنى ، رگهاى كبد كه كيلوسى كه از معده به كبد سرازير مىشود در آن جارى مىگردد .
المعى المستقيم
( رودهء فراخ ) 116 / 13 « 151 »
آن است كه طرف آن سوم است .
المغيّرة ( القوّة
. . . ) 105 / 2 « 152 »
قوهاى است كه در خدمت مولده است ؛ زيرا ، توليد تغيير منى را اقتضا مىكند .
المقولات 77 / 8
همهء موجودات تحت ده جنس قرار مىگيرند كه آن ده جنس مقولات خوانده مىشوند ، كه يك جنس ، مقولهء جوهر و نه جنس ديگر ، مقولهء عرض است .
المنطق 69 / 3
منطق صناعتى است كه با آن صدق از كذب و حق از باطل و خير از شر امتياز داده مىشود ، و
هامش
( 147 ) . نام وى اثنا عشرى اعنى دوازده انگشتى و از بهر آن بدين نام خواندهاندش كه درازى اين رودكانى به مقدار دوازده انگشت است . هدايه ، اخوينى ، ص 88 .
( 148 ) . يك چشمه ، و از بهر آن بدين نام خواندهاند كه ورا گذاره نيست ؛ چه به همان دهانه كه كيلوس به وى اندر آيد از همان دهانه بيرون آيد . هدايه ، ص 89 . و اعور از بهر آن گويند كه وى را يك منفذ بيش نيست و آنچه به دو اندر شود هم بدان منفذ باز بيرون آيد . ذخيره ، ج 1 ، ص 188 .
( 149 ) . رودهء باريك ، و اين آن رودكانى بود كه ورا بتابند و زه كمان كنند . هدايه ، ص 89 .
( 150 ) . به معنى روزهدار و از بهر آن بدين نام خواندهاند چون كيلوس را گذر اندر وى بود و او خود هميشه تهى بود .
هدايه ، ص 89 . و صايم از بهر آن گويند كه پيوسته از ثفل خالى باشد و هيچ اندر وى قرار نگيرد . ذخيره ، ج 1 ، ص 187 .
( 151 ) . اين رودكانى فراخ است و ثفل طعام به وى گرد آيد تا وقت حاجت . هدايه ، ص 90 .
( 152 ) . قوهء مغيره دو نوع است : يكى آنكه جوهر منى و طمث را به جوهر هريك از اعضاى جنين تبديل مىكند و ديگر آنكه جوهر خون را به جوهر عضوى كه آن عضو از خون پديد آمده مبدل مىسازد . كامل الصناعة ، ج 1 ، ص 131 .