بين فلسطين و مصر مىزيستند - شكست خورده و 440 نفر از شاهزادگان نيز به اسارت جالوتيان درآمدند .
اين وضع چندين سال ادامه داشت ، تا آنكه خداوند پيامبرى به نام « اشموئيل » « 1 » را براى نجات و ارشاد آنها برانگيخت . بنى اسرائيل گرد او اجتماع نموده و از او خواستند رهبر و اميرى براى آنها انتخاب كند ، تا همگى تحت فرمان و هدايت او ، با دشمن نبرد كنند و عزت از دسترفتهى خويش را بازيابند . « 2 »
اشموئيل به درگاه خداوند روى آورده و خواستهى قوم خود را به پيشگاه حضرت احديت عرضه داشت ، به او وحى شد كه طالوت را به پادشاهى ايشان برگزيدم :
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً
« 3 »
« و پيامبرشان به آنها گفت : خداوند ، طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث [ انتخاب ] كرده است . »
از آنجا كه طالوت مردى كشاورز بوده و توانايى مالى چندانى نداشت ، اشراف با انتخاب وى مخالفت نمودند :
قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ
« 4 »
« گفتند چگونه او بر ما حكومت داشته باشد ، با اينكه ما از او شايستهتريم ؟ و او ثروت زيادى ندارد . »
او نه ثروت و قدرت مالى دارد و نه موقعيت اجتماعى و خانوادگى ، زيرا از خاندان نبوت و پيامبرى نبوده و از خاندان پادشاهى نيز نيست . اشموئيل در پاسخ گفت :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
« 5 »
« خداوند او را بر شما برگزيده و علم و [ قدرت ] جسم او را وسعت بخشيده است . » چنانكه ملاحظه مىشود ، اشموئيل پيامبر دو خصلت « گسترش علمى و توانايى جسمى » را بر دو خصوصيت ديگر ، يعنى قدرت مالى و افتخارات نژادى و نسبى ، فضيلت و ترجيح مىدهد « 6 » و دارندهى اين دو خصلت را براى احراز مقام رهبرى شايستهتر مىداند ، در اينجا قدرت بدنى با صراحت به عنوان يك مزيت و فضيلت مطرح شده و در كنار علم و قدرت علمى قرار گرفته و با آن مقايسه شده است . هنگامى اهميت اين مقايسه روشن مىشود كه با اهميت علم از ديدگاه اسلام آشنا شويم .
در قرآن مىخوانيم :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 7 » در جمع بندگان الهى ، فقط علما هستند كه ترس و بيم از خداوند دارند [ و حس تقوا و پرهيزگارى در دل آنها راه دارد ] .
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 8 » « كسى كه از حكمت [ و دانش و استحكام در انديشه و گفتار و رفتار ] برخوردار گردد ، به خير و بركت فراوانى دست يافته است . »
خداوند در مقام بيان منزلت والاى حضرت يحيى « عليه السلام » مىفرمايد :
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 9 » « ما به يحيى « عليه السلام » ، آنگاه كه كودكى بيش نبود ، حكم و
هامش
( 1 ) . در زبان عرب به اشموئيل ، اسماعيل گفته مىشود « عن باقر « عليه السلام » « هو اشموعيل و هو بالعربية اسماعيل » ( ملا محسن فيض كاشانى ، تفسير الصافى ، ج 1 ، 251 ) .
( 2 ) . گروهى كه اين درخواست را مطرح كردند ، طبقه اشراف - و به اصطلاح قرآن « ملاء » - بودند در ضمن بايد دانست در آن زمان در بين بنى اسرائيل چنين بود كه نبوت در يك خاندان ، و پادشاهى نيز در خاندان ديگر بود . نبوت در بين فرزندان « لاوى » ( پسر حضرت يعقوب « عليه السلام » ) و پادشاهى در بين فرزندان « يهودا » ( حضرت يوسف « عليه السلام » ) .
( 3 ) . بقره / 247 .
( 4 ) . همانجا .
( 5 ) . همانجا .
( 6 ) . شيخ طبرسى ، تفسير جوامع الجامع ، ص 45 .
( 7 ) . فاطر / 28 .
( 8 ) . بقره / 269 .
( 9 ) . مريم / 12 .