طرفداران تكامل در ابتدا به دو دسته تقسيم مىشوند :
الف : كسانى كه تكامل را بر تمام موجودات حتى ماده و انرژى عموميت مىدهند .
ب : كسانى كه آن را مربوط به موجودات زنده و آلى ( گياه و حيوان ) مىدانند .
دانشمندان دستهى اول به دو بخش تقسيم مىشوند :
1 - كسانى كه مىگويند : نيرويى كه منشأ پيدايش مراحل تكامل در موجودات بوده ، ما فوق طبيعت و برتر از همه چيز است .
2 - كسانى كه مىگويند : هرچه هست و نيست در نهاد ماده نهفته است . « 1 »
تبيين نظريهى تكامل و ثبات انواع :
همانطور كه بيان شد ، در ميان دانشمندان علوم طبيعى دو فرضيه دربارهى آفرينش موجودات زنده ، اعم از گياهان و جانداران وجود داشته است :
الف : فرضيهى تكامل انواع يا « ترانسفورميسم » كه مىگويد انواع موجودات زنده در آغاز به شكل كنونى نبودند ، بلكه در آغاز موجودات تكسلولى در آب اقيانوسها و از لابلاى لجنهاى اعماق درياها با يك جهش پيدا شدند يعنى موجودات بىجان در شرايط خاصى قرار گرفتند كه از آنها نخستين سلولهاى زنده پيدا شد . اين موجودات ذرهبينى زنده تدريجا تكامل يافتند و از نوعى به نوع ديگر تغيير شكل دادند .
از درياها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند و انواع گياهان آبى و زمينى و پرندگان به وجود آمدند .
كاملترين حلقهى اين تكامل همين انسانهاى امروزند كه از موجوداتى شبيه به ميمونهاى انساننما ظاهر گشتند .
ب : فرضيهى ثبوت انواع يا « فيكسيسم » كه مىگويد انواع جانداران هركدام جداگانه از آغاز به همين شكل كنونى ظاهر گشتند ، و هيچ نوع به نوع ديگر تبديل نيافته است ، و طبعا انسان هم داراى خلقت مستقلى بوده كه از آغاز به همين صورت آفريده شده است .
دانشمندان هر دو گروه براى اثبات عقيدهى خود مطالب فراوانى نوشتهاند و جنگها و نزاعهاى زيادى در محافل علمى بر سر اين مسأله درگرفته است . اين جنگها از زمانى شدّت يافت كه لامارك ( دانشمند جانورشناس معروف فرانسوى كه در اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 مىزيست ) و سپس داروين دانشمند جانورشناس انگليسى كه در قرن نوزدهم مىزيست ، نظرات خود را در زمينهى تكامل انواع با دلايل تازهاى عرضه كرد .
ولى در محافل علوم طبيعى امروز شك نيست كه اكثريت دانشمندان طرفدار فرضيهى تكاملند .
دلايل طرفداران تكامل :
به آسانى مىتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه كرد :
نخست دلائلى است كه از ديرينشناسى و به اصطلاح مطالعه روى فسيلها ، يعنى اسكلتهاى متحجرشدهى موجودات زندهى گذشته ، آوردهاند . آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمين نشان مىدهد كه موجودات زنده ، از صورتهاى سادهتر به صورتهاى كاملتر و پيچيدهتر تغيير شكل دادهاند . تنها راهى كه اختلاف و تفاوت فسيلها را مىتوان با آن تفسير كرد ، همين فرضيهى تكامل است .
دليل ديگر ، قرائنى است كه از « تشريح مقايسهاى » جمعآورى كردهاند . آنها طى بحثهاى مفصل و طولانى مىگويند هنگامى كه استخوانبندى حيوانات مختلف را تشريح كرده و با هم مقايسه كنيم شباهت زيادى در آنها مىبينيم كه نشان مىدهد از يك اصل گرفته شدهاند .
بالاخره سومين دليل آنها قرائنى است كه از « جنين شناسى » به دست آوردهاند و معتقدند اگر حيوانات را
هامش
( 1 ) . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، ج 1 ، ص 157 با تلخيص .