بنابراين كالبد شكافى ، كه نه با قصد تشفّى و عقوبت بلكه با انگيزههاى انسانى و خردپذير صورت مىگيرد ، نمىتواند مصداق مثله باشد ؛ امام خمينى رحمه اللّه در يكى از آثارشان مىفرمايند : اشكال اين دليل بر اهل دقّت پوشيده نيست ، چرا كه مثله كردن تنها با شكافتن و پاره كردن پيكر حاصل نمىشود ، بلكه تكّه و پاره كردن بدن براى درس عبرت دادن را مثله گويند . . . بنابراين روايات بالا از محلّ بحث خارج هستند . « 1 »
فقيه ديگرى مىگويد :
و هناك رأي بأنّ المثلة تأخذ معنى التنكيل و التشفّي و العقاب و ما إلى ذلك و نحن نميل إلى هذا الرأي و لذلك ، فإنّنا نجد أنّ التشريح لا يعتبر مثلة إذا كان به قصد صحيح ؛ « 2 »
در اينجا نظر ديگرى وجود دارد مبنى بر اينكه در مفهوم مثله ، معناى عقوبت و تشفّى و غيره نهفته است و ما به همين نظر متمايليم و بدين جهت به نظر مىرسد كه تشريح آنگاه كه با قصد صحيح صورت گيرد ، مصداق مثله نخواهد بود .
گذشته از آنكه اين دليل ، اگر درست باشد لازمهاش حرمت كالبد شكافى حتى در مورد جسد كافر است ، زيرا مدلول روايات عام است و اختصاص به مسلمانان ندارد ، ( به ويژه مدلول جملهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله « و لو بالكلب العقور » ) درحالىكه فتواها حكم به جواز كالبد شكافى را دستكم دربارهء كافر حربى دادهاند و اين با مفاد دليل ناسازگار است .
2 . وجوب ديه
برخى از فقيهان براى اثبات حرمت اوّليه كالبد شكافى ، به روايات وجوب ديه استدلال كردهاند . نحوهء استدلال بدين شكل است كه هرگونه آسيب رساندن به جسد ميّت ديه دارد ، و از آنجا كه موضوع ديه جنايت است ، كشف مىكنيم كه آسيب رساندن ، مصداق جنايت است . از سوى ديگر مىدانيم كه كالبدشكافى به لحاظ پاره پاره كردن
هامش
( 1 ) . امام خمينى ، تقرير از آية اللّه محمد گيلانى ، فقه اهل بيت ، سال اوّل شماره سوم ، ص 272 .
( 2 ) . سيد حسين فضل اللّه ، فقه الحياة ، ص 176 .