اگر واقعا روشن شود كه فلسفهء فرمان پيامبر مبنى بر عدم خروج از منطقهء مبتلا به طاعون اين نكته است ، اين مسئله در مورد تمام امورى كه واگيردار است ، وجود دارد و ايدز و سفليس نيز همين حكم را خواهد داشت و انسان مبتلا به آنها مأمور است ازدواج نكند تا سبب شيوع اين بيمارى نشود .
دليل هفتم : شهيد ثانى در مورد فسخ نكاح با جذام ، جملهاى دارد كه در بحث ما سريان دارد ؛ يعنى همان دليل را مىتوان در مورد بحث نيز استفاده نمود :
و لأنّ النفرة الناشئة من ذلك المنافية للمقصود من الاستمتاع ، أزيد من غيره من العيوب المتّفق عليها ؛ « 1 »
زيرا نفرت و انزجار ناشى از آن با مقصود از ازدواج كه استمتاع است منافات دارد ، بيشتر از ساير عيبهايى است كه در مورد اتفاق هستند .
اگرچه مىتوان اين مطلب را به گونهاى همان مفهوم اولويت دانست ، خود دليل مستقلى است ، زيرا در اين علت ، نفرت جهت فسخ نكاح بوده و اين امراض با فلسفه نكاح مخالف است .
دليل هشتم : در روايات اسلامى آمده است كه روزى شخص مجذومى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد تا با او بيعت كند ، امّا پيامبر دست خود را به سوى او دراز نكرد و فرمود :
« أمسك يدك فقد بايعتك ؛ دست خود را نگه دار ، با تو بيعت كردم » .
و نيز از پيامبر است كه : « لا يورد ذو عاهة على مصحّ ؛ « 2 » مريض و آفتزده بر سالم وارد نمىشود » .
اگر اين جمله ، مستقل و يا در ذيل جريان فوق وارد شده است ، خود دليل بر بحث ما خواهد بود . قبلا اشاره كرديم كه شيخ صلاح الدين از علماى عامّه فتوا داده كه مادر مبتلا به جذام حق شير دادن و حق حضانت ندارد ، زيرا احتمال سريان مرض وجود دارد . و نيز
هامش
( 1 ) . مسالك الأفهام ، ج 8 ، ص 111 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 37 ، ص 277 ، ج 52 ، ص 316 ، ج 55 ، ص 316 ، ج 61 ، ص 82 ، ج 62 ، ص 83 و ج 64 ، ص 82 ؛ وسائل الشيعه ، ج 8 ، ص 381 .