امام : اين سخن يك زنديق ناپاك است هرگاه برگشتى به او چنين پاسخ بده و از او بپرس : نام تو در كوفه چيست ؟ او پاسخ مىدهد : فلان . بپرس : نام تو در بصره چيست ؟
پاسخ مىدهد : فلان بگو : پروردگار ما همچنين است . نام او در آسمان إله است ، در زمين هم إله است و در درياها إله است و در هر مكان نام او إله است .
هشام مىگويد : وقتى به شهر و ديار خود برگشتم ، ابو شاكر را ديدار كردم و جواب حرف او را دادم .
او گفت : اين جواب را از حجاز آوردهاى يعنى از جعفر بن محمد صادق عليه السّلام « 1 »
هشام بن حكم باز مىگويد روزى ديصانى از من پرسيد : آيا تو پروردگار دارى ؟
گفتم : آرى
گفت : او قدرت دارد ؟
گفتم : بلى .
گفت : آيا او مىتواند جهان را در درون تخممرغى قرار دهد بىآنكه تخممرغ بزرگ شود و يا جهان كوچك گردد ؟
گفتم : به من مهلت بده تا پاسخ تو را بعدا بدهم .
گفت : يك سال به تو مهلت دادم .
آنگاه بر مركب خويش سوار شدم و راهى حضور امام صادق عليه السّلام گرديدم ، تا به شهر رسيدم اجازهى تشرف خواستم . وارد شدم و گفتم : اى فرزند رسول خدا ! ديصانى از من سؤالى كرده كه بدون كمك خدا و شما پاسخ آن برايم مشكل است .
امام : اى هشام ! چند تا حواس دارى ؟
هشام : پنج تا
امام : كداميك از حواس تو كوچكترند ؟
هشام : حس بينايى
امام : اندازهى حس بينايى تو چقدر است ؟
هشام : به اندازهء يك عدس يا كمتر !
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 133