آنها كامل نمىشوند ؛ چه ، اگر نورى كه رنگ را بر چشم آشكار سازد ، نبود ، چشم نمىتوانست رنگ را درك كند و اگر هوايى كه صدا را به گوش برساند ، نبود ، گوش نيز نمىتوانست صدا را درك كند .
پس آيا بر هركس كه نگاهى درست بيفكند و فكر خويش را به كار گيرد ، پوشيده مىماند كه پديدهاى چون فراهم بودن حواس و محسوسهاى همسان و همنواخت با يكديگر ، و نيز فراهم شدن چيزهاى ديگر كه حواس به كمك آنها كامل مىشود و توصيف آنها را گفتم ، مىتواند از چيزى جز هدفدارى و اندازهگيرى از جانب خداى لطيف آگاه ، سرچشمه گرفته باشد ؟
اى مفضّل ! در زندگى نابينايان و خللى كه در كارشان روى مىدهد ، انديشه كن و ببين كه چگونه چنين كسى ، نه جاى گامهاى خويش را مىبيند ، نه پيش روى خود را مىبيند ، نه ميان رنگها تفاوت مىگذارد ، نه چشماندازهاى زيبا و زشت را از هم باز مىشناسد ، نه اگر از سويى به او حمله ببرند ، گودالى را كه پيش پايش هست ، مىبيند ، نه اگر ضربهى شمشيرى به سويش فرود آيد ، دشمن و ضربت او را مىبيند ، و نه به انجام دادن كارهايى چون : نوشتن ، داد و ستد و زرگرى راهى مىيابد ، تا آنجا كه اگر كارآيى ذهنى وى نبود ، به پاره سنگى افتاده بر زمين مىمانست . . .
اى مفضّل ! در پلك چشم ، تأمّل كن و بنگر كه چگونه بهسان پوشش ، بر آن قرار گرفته و چگونه مژهگاهها به آويختهگاههاى ريسمان مىمانند و چه سان خداوند ، چشم را در درون غار خويش نشانده و پردهء موهايى [ كه اطراف آن است ] ، بر آن افكنده است .
پيشگيرى از برخى بيمارىهاى چشم
كتاب من لا يحضره الفقيه : عبد اللّه بن ابى يعفور به امام صادق عليه السّلام گفت : فدايت شوم ! گفته مىشود هيچچيز به اندازهء تعقيبات ميان طلوع سپيده و طلوع خورشيد ، سبب نزول روزى نشده است .