مازو :
بر اثر نيش حشرهاى است موسوم به
( cynips gallae tinctoria )
به جوانهء درخت مازو يا بلوط توليد مىشود . اين حشره تخم خود را در جوانهء درخت مىگذارد تا نوزادش از شيرهء آن تغذيه كند . پس از آنكه نوزاد تغيير شكل داد ، در ماه دوم تابستان تبديل به حشرهء كامل شده از برآمدگىهاى جوانه كه توليد كرده پرواز مىكند . محصول مازو را بايد قبل از پرواز حشرهء مزبور جمعآورى كرد . برآمدگىهاى مازو قبل از پرواز حشره ، سبزرنگ و دانههايش سنگين است ، ليكن پس از پرواز ، حشره سفيد و سبك مىشود . دانههاى مازو به بزرگى فندق است .
مازو در طب استعمال دارد و دوايى قابض است ( كتيرايى : 39 ، اقتباس از فرهنگ روستايى بهرامى ) .
متكى
( motteki )
:
گياهى كه رب السوس از آن گرفته مىشود و براى شكستگى بسيار مفيد است ( ستوده : 167 ) . به آن متك
( matk )
هم مىگويند .
مركوروج
( merkoruj )
:
جيوه است كه با حرارت تدريجى آن را اكسيد مىكنند ، پودرى قرمز است كه براى انواع امراض پوستى خوب است . عصارهء آن از احتراق مس ، مركوروج مهرگيا و درنا مخلوط مىكنند و مرهمى تهيه مىشود كه براى زخم مفيد است .
مسهل خاكشير :
مورد مصرف : دلدرد كودك ، شيوهء تهيه آن به اين ترتيب است كه خاكشير را آنقدر مىجوشانند تا از هم بشكافد ، بعد روغن در آن ريخته به مريض مىدهند ( همايونى ، 1353 : 41 ) .
مشك طرامشيع ( طرامشير ) :
گياهى است دارويى كه به گونههاى مختلف پيدا مىشود ، قرابادين آن را نوعى پونه مىداند و ابو ريحان مىنويسد در نيشابور مىرويد و همچون گياه كتان است ( رازى : 22 / 556 ) .
ملاز
( mal z )
:
زبان كوچك
موم روغن :
تركيبى از پيه بز و انواع آبميوه براى مداواى زخم و خشكى پوست - ميم رون ( ستوده : 173 ) .
مومياى :
صمغ گرانبهايى است كه از صخره و سنگ ترشح مىشود . دو كان يا چشمه از اين مومياى در ايران وجود دارد ، يكى در كرمان صحرا در سرزمين سار مىباشد كه بهتر است .
در بدن انسانى هرگونه شكستگى ، گسستگى و خرزدى پديد آيد ، نيم درهم از اين مومياى كافى است كه درد را در ظرف بيست و چهار ساعت شفا بخشد ، نظر به آزمايش اثرات شفابخش و معجزهآساى دائم اين داروى گرانبها همهء ايرانيان به آن ايمان دارند ، كان ديگر مومياى در سرزمين خراسان باكتريان باستان است ، همان ناحيهاى كه گفتيم اجساد موميايى انسان نيز در آنجا به مانند مصر وجود دارد ، صخرهسنگهايى كه موميايى واقعى از آن ترشح مىشود ، متعلق به شاهنشاه است و در مدت سال فقط يكبار در حضور اولياى امور مىگشايند ، هرچه از اين مصطكى وجود دارد ، برمىدارند . مومياى از كلمهء موم مشتق شده كه به معنى صمغ و انگم و روغن مىباشد ( شاردن : 4 / 59 - 60 )
مهرگياه :
گياهى است ، سمى كه داراى ريشهء گوشتى ضخيم و شاخه و برگهاى بزرگ دندانهدار و گلهاى آبى يا سفيد ارغوانى و ميوهء گرد است و ميوهء مردم گياه را به فارسى شابيزك نامند ، بوتهء آن را مهرگياه هم خوانند .
در زبان فارسى به نامهاى مردم گياه ، مردم گيه ، سگكن ، شابيزك ، مهر نيز خواندهاند ، در فرهنگها آن را مانند آدمى دانستهاند كه سرازير و نگونسار است آنچنانكه ريشهاش به جاى موى سر اوست و از دو بخش درست شده نر و ماده كه در آغوش هم تنگ به هم