گرماگرم با پارچهاى روى گوش مىبندند تا چرك آن را بكشد ( افشار سيستانى ، 1370 : 392 ) .
يرقان :
در بافق براى درمان مقدارى خون خروس به بدن مريض مىمالند ( جانب اللهى ، 1384 : 123 ) .
در شوش مريض را جلوى آفتاب نشانده ، سرش را مىتراشيدند و تيغ مىزدند و جوجهء سياهى را روى سر بيمار مىنشاندند تا نوك بزند و خون كثيف خارج شود ( ترابزاده و ديگران : 145 ) .
لكه و پيس :
در لرستان تخم خروس را با دنبه مخلوط مىكنند و زن باردار به صورت مىمالد تا لكهها بر طرف شود ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 252 ) .
در خراسان براى درمان لكهء پوست بهخصوص صورت ، خايهء خروس را در آب مىاندازند و سه روز مىگذارند بماند تا خوب خيس بخورد و خواص خود را به آب بدهد . پس از آن از آب خايه خروس روزى يكبار روى لكهها مىمالند ( شكورزاده : 269 ) .
در هزاوه تخم خروس را خشك مىكنند و مىكوبند و پودر آن را به صورت مىمالند ( ضيغمى : 173 ) .
سردرد :
در لرستان موى وسط سر را مىتراشند و سر خروس بر آن مىبرند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 262 ) .
خروسك ( خناق ) :
در خراسان رودهء خروسى را كه تازه كشتهاند گرماگرم روى آن مىگذارند تا بادش را بكشد ( شكورزاده : 244 ) .
كليهدرد :
در ايرانشهر پوست خشك شدهء سنگدان مرغ را با نبات مىكوبند و مىخورند ( جانب اللهى ، 1381 : 256 ) .
سوء هاضمه و قبض شكم :
در ايرانشهر مرغ زردرنگى كه تازه به تخم آمده مىكشند و به مريض مىدهند ( جانب اللهى ، 1381 : 257 ) .
مسموميت :
در ايرانشهر گوشت مرغ زردرنگ تازه به تخم آمده را مفيد مىدانند ( همان : 259 ) .
نازايى :
در شيراز زنانى كه رحمشان به اصطلاح گرم بود ( زنانى كه دورهء قاعدگىشان هر دفعه دو سه روز عقب مىافتد ) و بچه نمىپذيرفت ، براى باردار شدن جوجه خروس را مىكشتند و پر مىكندند ، بعد شكم آن را خالى مىكردند و مقدارى كاسنى در آن مىريختند و مىپختند . زن بايد آن را همانطور گرچه تلخمزه بود بخورد ( همايونى ، 1353 : 27 ) .
سقط جنين :
در خراسان زنى كه مىخواهد بچه سقط كند ، پر مرغ يا ريشهء نهال خرما را در رحم خود فرو مىكند و آن را چند بار مىچرخاند تا رحم تحريك شود و موجب سقط جنين گردد ( شكورزاده : 126 ) .
زخم ختنه :
در مهريز پاى مرغ را مىسوزاندند و خاكستر آن را روى زخم مىريختند ( جانب اللهى ، 1386 : 55 ) .