سر بچه مىريزد و مىآيد . ( جانب اللهى ، 1390 : 393 ) .
- پنجه مريم آب مىكردند .
در بافق زنى كه در زايمان دچار مشكل مىشد :
1 . شوهرش به بالاى پشت بام مىرفت و گردو يا دمى « 1 » ( - دامى نخ ) به پايين مىانداخت .
2 . چادر زن زائو را به مسجد مىبردند و پهن كرده روى آن دو ركعت نماز مىخواندند ( جانب اللهى ، 1384 : 127 ) . در قزوين لباس بچه را وارونه مىكنند ، يا چادر زائو را به گرو مىگذارند ( گلريز : 366 - 365 ) .
در اصفهان :
- بركت سفره كه نان يا مرغ قربانى شده و نظاير آن است به شكمش مىبندند .
- چادر سياهى از زائو را به گرو گذاشته با پول آن خرما مىخرند و خيرات مىكنند .
- پنجه مريم را در آب مىاندازند .
- شوهر آب در دامن خود ريخته به او مىخوراند . ( جانب اللهى ، آذرمهر : 45 ؛ نيز - دعادرمانى ) .
شيوهء گرفتن بچه
در ميبد يك سينى لب كنگرهاى مسى كه داخل آن يك كهنه با لايى زياد به نام لنده « 2 » مىگذاشتند ، زائو سرپا در سينى مىنشست و به يك نفر كه روى كرسى در مقابل او نشسته بود ، تكيه مىداد . وقتى سر بچه پيدا مىشد ، ماماچه به آرامى او را مىگرفت و مىكشيد . بعد ناف بچه را مىبريد و لباس به تن او مىكرد ( جانب اللهى ، 1390 : 393 ) .
در خراسان يك سينى پر از خاكستر و هشت عدد خشت براى زائو مىآوردند ، پارچهء سفيدى روى خاكستر مىكشيدند و خشتها را چهار به چهار به فاصلهء سى سانتىمتر در دو طرف سينى روى هم مىگذاشتند . زائو روى خشتها مىنشست . يك كرسى نيز در جلوى او قرار مىدادند كه زنى به عنوان پيشنشين روى آن مىنشست . زائو دو دست را بر شانههاى پيشنشين مىگذاشت و با آرنجهاى خود به او تكيه مىداد . ماما هم كه پسنشين بود كف دستهاى خود را با روغن بادام يا روغن زرد چرب مىكرد و مدت چند دقيقه شكم زائو را مالش مىداد تا اگر بچه در شكم زائو به حالت غير طبيعى قرار گرفته باشد به وضع عادى و طبيعى درآيد . پس از انجام اين عمل حوله يا دستمالى را گرم مىكرد و چند بار به دور كمر زائو مىگذاشت و برمىداشت تا خون در
هامش
( 1 ) .dermi( 2 ) .landa