همانطور كه خداى قسمتپذير نيست و يكى است محل معرفت او هم يكى مىباشد و قسمت نمىپذيرد و معرفت خداوند در چيزى يگانه و قسمتناپذير فرود مىآيد ( غزالى 507 ه " . ق ) .
زندگى مذهبى بهعنوان يك شيوه زندگى نيز بر شخصيت اعمال نفوذ دارد . شيوه زندگى عملا بر تفكر ، احساسات ، ادراكات ، رؤياها و ساير فرآيندهاى روانى فرد اثر مىگذارد . آدلر معتقد است كه تمام رفتار فرد از شيوه زندگى او منشاء مىگيرد و آنچه را درخور شيوه زندگيش مىباشد درك مىكند ، مىآموزد و حفظ مىكند . اعتقادات مربوط به شيوه زندگى به چهار گروه تقسيم مىشوند :
1 - مفهوم خود يا خويشتنپنداره ، يعنى اعتقاد فرد به اينكه من كه هستم .
2 - خودآرمانى يعنى اعتقاد فرد به اينكه « من چه بايد باشم » يا « مجبورم چه باشم تا جايى در ميان مردم داشته باشم »
3 - تصويرى از جهان يعنى اعتقاد فرد درباره اطرافيان و محيط پيرامونش
4 - اعتقادات اخلاقى يعنى مجموعه چيزهايى كه فرد درست يا نادرست مىداند ( شفيعآبادى ، ناصرى ، ، 1365 نقل از حسينى ، 1371 ) .
اعتقاد به مالكيت مطلق خداوند و تحمل تلخكاميها :
فردى كه هر چيزى را ملك مطلق خداى سبحان مىداند و مىداند هيچكس در ملك او شريك نيست براى خودش ملك و حقى نسبت به هيچچيز قائل نخواهد شد تا در اين زمينه ترسناك يا اندوهگين شود ( طباطبايى ، ترجمه موسوى همدانى ، 1363 ) .
در فرهنگ اسلامى ، تلخكاميها گاهى با دعوت به استقامت و زمانى با تسليم در برابر رضاى حق و نيز نگرش اسلام به حقيقت بلا به آسانى تحمل مىشوند ، بنده خدا كه خود را در هالهاى از لطف پروردگار رحمن و رحيم محصور مىبيند و او را همواره به خويش نزديك و حتى به تعبير قرآن از رگ گردن به خود نزديكترى مىشناسد هيچگاه خود را بىپناه نمىيابد ( اصفهانى ، 1366 ) .