آوردن لفظ شنوائى قبل از بينائى تقريبا به صورت يك قاعده درآمده است . اولين حسى كه در نمو جنين تكامل مىيابد حس شنوايى است . جنين مىتواند صداها را بعد از هفته بيست و چهارم بشنود . متعاقب آن ، حس بينايى تكامل مىيابد و بعد از هفته بيست و هشتم ، شبكيه چشم به نور حساس مىشود . دانشمندان با ارسال فركانسهاى صوتى به طرف زن باردارى كه آخرين روزهاى مدت باردارى را مىگذراند مشاهده كردند كه جنين با انجام حركاتى به اين اصوات پاسخ مىدهد . فراگيرى نطق در درجه اول از طريق شنوائى انجام مىگيرد . بطورى كه اگر طفل ناشنوا به دنيا آيد ياد گرفتن تكلم برايش ناممكن مىباشد كه اين مسئله مىتواند باعث عقبماندگى ذهنى گردد . در حالى كه افراد زيادى نابينا متولد گرديده اند ولى توانستهاند مدارج عالى علمى را كسب كنند و حتى نوآورى داشته باشند . كسى كه شنوائىاش را قبل از تكلم از دست داده باشد قادر به تكلم نخواهد بود .
امروزه متخصصين معيوبيتها نوع معيوبيت ناگويايى ( كه همواره همراه با ناشنوائى مىباشد ) را سختترين نوع معيوبيتها مىدانند . چشم مسئول بينائى است . اما گوش علاوه بر شنوائى وظيفه موازنه و تعادل را نيز دارا مىباشد .
حكمت اناتوميكى يك عصب !
درباره پوشش عصبى زبان ، علماى كالبدشناسى يا آناتومى به اين نتيجه رسيدهاند كه پرزهاى چشائى موجود در آخرين ثلث قدامى زبان بوسيله يك رشته عصب كه از عصب وجهى هفتم جدا شده تعصيب مىشود كه اين عصب را " واريسبرج " مىنامند . درباره راز اين مسئله دانشمندان تحقيقات فراوانى را انجام دادهاند و به نتايجى رسيدهاند كه : عصب واريسبرج يك عصب سرگردان است كه راه خود را گم كرده زيرا از يك جهت اين عصب ، عصب حلقى است و از مبداء شروع از عصب حلقى نشاءت گرفته ولى مسير را به اين رشته