نتيجهگيرى :
1 - اصلاح رفتار انسانها در ارتباط با طبيعت ، بدون اصلاح انديشه و اعتماد آنها ، امرى امكانناپذير است .
2 - براى پيشگيرى از تخريب منابع طبيعى ، عوامل و عناصر مختلفى بايد لحاظ شود كه آموزههاى قرآنى و دينى در زمره مهمترين آنهاست ، زيرا واكنش متقابل انسان و محيط زيست ، مناسبات « اعتقادى و كاربردى » را دربردارد كه زاييدهى جهانبينى اوست .
3 - احترام به منابع طبيعى و محيط زيست ، نتيجه آموزش تعاليم قرآنى و پيشوايان دين است و راه حل بحران محيط زيست در گرايش به قرآن است و قوانين بشرى نمىتواند به صورت همهجانبه احترام انسان را به محيط زيست مجبور نمايد .
4 - آموزههاى قرآنى ، يكى از شاخصترين عوامل در ايجاد روحيه تعاون در حفظ منابع طبيعى است .
5 - مبانى محيط زيست در موازنه با نظام هستى و در ارتباط با خالق اين نظام جريان مىيابد .
6 - در آموزههاى قرآنى ، انسان به جهت ساختار خداگونهاش ، فرمانرواى اكولوژيك زمين است و عامل اراده الهى است كه مىتواند با در پيش گرفتن راه درست يا نادرست ، خود را متنعّم يا معذّب گرداند .