گردد . پس هر كه بيابد خير را در كارهاى خود پس بايد ستايش كند خداى تعالى را و هر كه بيابد غير خير را پس ملامت نكند مگر نفس خود را .
[ رؤيت خدا امكان پذير نيست ]
و اما روايت نفى رؤيت از خداى تعالى به چشمها . پس به درستى كه اجماع كردهاند فقها و متكلّمين از طايفهء اماميه بر آن مگر آنچه حكايت شده از هشام كه مخالفت اجماع كرده و حجتها بر هشام منقول است از ائمه صادقين عليهم السّلام پس از آن جمله حديث احمد بن اسحاق است كه نوشته بوده است به خدمت ابو الحسن ثالث عليه السّلام و سؤال كرده بوده است از آن حضرت عليه السّلام از رؤيت . پس آن حضرت عليه السّلام در جواب او نوشته :
« ليس تجوز الرّؤية ما لم يكن بين الرّائى و المرئىّ هواء ينفذه البصر فمتى انقطع الهواء و عدم الضّياء لم تصحّ الرّؤية و في وجود اتّصال الضّياء بين الرّائى و المرئىّ وجوب الأشباه و اللَّه تعالى عن الأشباه »
« 1 » ؛ يعنى جايز نيست ديدن چيزى مگر آنچه بوده باشد ميان بيننده و ميان ديده شده هوائى كه نور باصره در آن نفوذ كند پس هر گاه منقطع شود هوا و بر طرف گردد روشنى ، جايز نمىباشد ديدن در وجود اتصال دوستى ميان بيننده و ميان ديده شده لازم است مشابهت و اللَّه تعالى برتر است از آنكه مانندى داشته باشد .
پس ثابت شد كه حق سبحانه و تعالى جايز نيست بر او جلّ جلاله رؤيت به چشمها . پس اين است قول ابو الحسن عليه السّلام و حجت آن حضرت در نفى رؤيت . و بر اين حجت اعتماد كردهاند جميع آن كسانى كه نفى كردهاند رؤيت را از حق تعالى از طايفه متكلمين . و همچنين است خبرى كه روايت شده از حضرت امام رضا عليه السّلام و وجود آن حديث با احاديث ديگر كه در مضمون موافق است با خبرى كه مروى است از حضرت امام رضا عليه السّلام در دو كتاب ما « 2 » كه پيش از اين نام برده شد مستغنى ساخته ما را از آوردن و ذكر نمودن در اين كتاب .
هامش
( 1 ) . « الكافى كلينى » 1 / 97 با مختصر تفاوت
( 2 ) . كتاب « الكامل في علوم الدّين » و « الاركان في دعائم الدّين »