جوهر پيش از وجود ، جوهر است چنان كه در حال وجود . در جواب مىگويند كه اين معنى دارد كه اللَّه تعالى حادث مىكند جوهر را و بيرون مىآورد او را از عدم به سوى وجود .
پس مىگوئيم به ايشان كه اين عبارت نيز مثل دو عبارت اول است ، پس چيست فايده در قول شما كه اللَّه تعالى احداث كرد جوهر را و اخراج نمود او را از عدم به وجود . و حال آنكه پيش از احداث و اخراج ، جوهر است چنان كه در حال احداث و اخراج .
به درستى كه نمىآرند معنى معقولى در هيچ مرتبه و زياده نمىكنند بر عبارات و انتقال از يكى به ديگرى خلاصى را از سؤال ما . و مفهوم نمىشود از ايشان معنى معقولى در خلق و احداث و اختراع با مذهبى كه دارند در جواهر و اعراض و اصحاب « ابرقلس » و هر كه اعتقاد كرده به هيولى و قديم بودن طبيعت عذر خواستهاند از بصريون .
بر تقديرى كه وجود تواند داشت عذرى از براى ايشان و به درستى كه اصلا عذر نيست نه از براى اين طايفه و نه آن طايفه در آنچه مرتكب شدهاند از ضلال و گمراهى و گفتهاند كه هيولى اصل عالم است و آن هميشه هست و قديم است و اللَّه تعالى احداث مىكند اشياء را چنان كه احداث مىكند زرگر از پارچهء نقره يا طلا ، انگشترى را و چنان كه بافنده احداث مىكند از ريسمان جامه را و چنان كه درودگر احداث مىكند از چوب و تخته لوح را . ( يعنى چنان كه هر يكى از اين چيزها را اصلى است و صانع در آن اصل صورتى احداث مىكند همچنين عالم را نيز اصلى هست كه آن « هيولى » است ) و اللَّه تعالى صورتها را در آن پديد مىكند .
[ قول بصريون قول اصحاب هيولى است ]
و بصريّون از معتزله اضافه كردهاند به اللَّه تعالى جواهر و اعراض را و بيان نكردهاند از براى اين اضافه معنى كه تعقل توان كرد . و هر كه خوب تأمل كند قول بصريون را در مىيابد كه قول ايشان قول اصحاب هيولى است . به اين معنى كه اصلا عالم قديم است بعينه و اگر چه در عبارت اختلاف دارند زيرا خلل و فساد