فصل 117 [ نحوه تعلق قدرت به موجود ]
گفته است شيخ - ادام اللَّه عزّه - كه گمان كردهاند بصريّون همگى كه صحيح نيست تعلق قدرت به موجود ؛ زيرا قدرت تعلق مىگيرد به چيزى از جهت حدوث يعنى فائده تعلق قدرت به چيزى آن است كه به هم رسد و حادث شود . و هر گاه چيزى موجود باشد تعلّق قدرت به آن چيز بىمعنى خواهد بود . از اين جهت است كه قدرت را پيش از فعل قرار دادهاند كه بر اين تقدير تعلق بگيرد به فعل در حالت عدم .
پس گفتهاند ايشان كه اراده نيز تعلق نمىگيرد به چيزى مگر از جهت حدوث و گفتهاند از اين جهت است كه صحيح نيست ارادهء چيزى گذشته يا چيزى كه قديم بوده باشد و مع هذا گفتهاند كه اراده موجود مىشود با فعلى كه مراد است نه پيش از آن و تناقض ميان قول ايشان در قدرت كه پيش از فعل قرار دادهاند و ميان اراده كه با فعل قرار دادهاند چيزى است كه مخفى نمىماند بر هيچ عاقلى .
و همچنين بصريّون همگى گفتهاند كه حقايق جواهر و اعراض عالم منسوب به خداى تعالى نيست و اللَّه تعالى فاعل حقيقت جوهر و عرض نيست البته ؛ زيرا جوهر در حال عدم ، همان جوهر است چنان كه در حال وجود ، جوهر است و همچنين عرض . بعد از آن گفتهاند كه اللَّه تعالى خلق مىكند جوهر را و حدوث مىكند ذات او را و موجود مىسازد او را بعد از آنكه معدوم است .
پس مىگوئيم به ايشان كه چه معنى دارد اينكه خلق مىكند اللَّه تعالى جوهر را و حال آنكه جوهر پيش از آنكه مخلوق شود همان جوهر است چنان كه بعد از مخلوق شدن جوهر است .
در جواب مىگويند : معنى اين آنست كه اللَّه تعالى موجود مىكند جوهر را . پس مىگوئيم به ايشان چه معنى دارد قول شما كه موجود مىكند جوهر را و حال آنكه