هر گاه نباشد اين مذهب من بلكه مىگويم كه ظواهر را مىداند چنان كه جميع آدميان مىدانند و اگر امر باطنى را بداند به اين خواهد بود كه خداى تعالى اعلام كرده تا به آن حضرت رسيده يا به خوابهائى كه صادق است و تخلف نمىكند هرگز يا به سببى كه ذكر خواهم كرد غير از اينها .
پس ساقط شد سؤال تو بالكليه زيرا امام هر گاه علم نداشته باشد به حال من از جانب خداى تعالى تجويز مىكند بر من از آنچه تجويز مىكند بر غير من از آن جمعى كه ذكر كردم . پس حكمت باعث مىشود كه خوف و تقيه كند از من . و من نفى نكردم خوف را از خودم مگر با آن شرط كه ذكر كردم كه عارف به حال من باشد . و جزم ندارم كه آن حاصل است براى آن حضرت البته .
و نمىگويم كه خداى تعالى مطلع گردانيده است امام را بر باطن و عارف كرده است او را به حقيقت حال من البته تا اينكه بحث تو بنا بر اين وارد آيد بر من . با آنكه اگر جزم كنم به حصول آن شرط نيز هست براى عدم ظهور او پيش من و نشناسانيدن خود را به من وجهى واضح غير از خوف و تقيه .
و آن اين است كه آن حضرت مىداند من و هر كس كه شريك است با من در معرفت زايل نمىكنم معرفت او را و رجوع نمىكنم از اعتقاد به امامت او و شك نمىكنم در امر او تا هر وقت كه غايب است از ما ، علم ما به او از جهت استدلال است و عدم ظهور او پيش حواس ما بهتر است براى ما در بسيارى ثواب و علو مرتبه ؛ زيرا عملى كه واقع شود با مشقت بسيار ، عظيمتر است در ثواب از عملى كه واقع شود به آسانى و با راحت .
پس چون مىداند آن حضرت اين را از حال ما ، واجب است براو استتار و غيبت از ما تا اينكه ما برسيم در معرفت و طاعت او به حدى كه كسب كنيم ثواب زياد بر آنچه كسب مىكنيم به علم به او و طاعت او با مشاهدهء و ارتفاع شبههاى كه در خاطرها هست در حال غيبت .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٣٧