از مطالعه سطور بالا علاوه بر شرح حال برزويه نظرات چندى درباره اخلاط و خلقت و درد و علاج آن ديده مىشود كه در حقيقت بايد گفت خلاصهاى از نظرات طبى و حكمتى آن دوران مىباشد . ( مطالب بين الهلالين در شرح حال برزويه ترجمه لغات از مرحوم قريب است ) .
فردوسى درباره برزويه طبيب گويد :
نگه كن كه شادان برزين چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت
ز گفتار و كردار نوشين روان * كه نامش بمانادتا جاودان
ز هر دانشى مؤبدان خواستى * كه درگاه از ايشان بياراستى
ز هر دانشى داشتى بهرهء * بهر بهرهاى در چنان شهرهاى
" كنون من بدستورى شهريار * بهپيمايم اين راه دشوار خوار
" بسى دانشى رهنماى آورم * مگر كاين شگفتى بجاى آورم
" تن مرده گر زنده گردد رواست * كه نوشين روان بر جهان پادشاست "
در گنج بگشاد نوشين روان * ز چيزى كه بد درخور خسروان
ز دينار و ديبا و خز و حرير * ز مهر و ز افسر ز مشك و عبير
شتروار سيصد بياراست شاه * فرستاده برداشت و آمد به راه
بيامد بر راى و نامه بداد * سر بارها پيش او برگشاد
چو برخواند آن نامه شاه راى * به دو گفت " كاى مرد پاكيزه راى "
" به دو نيك هندوستان پيش تست * بزرگى مرا در كموبيش تست "
بزرگان فرزانه را خواند راى * كسى كو بدانش بدى رهنماى
بيامد نيايشكنان پيش راى * كه " تا جاى باشد تو بادى بجاى