كه چندانكه او خود كند آرزوى * بسازم نهم كاسه بر چار سوى
نبويد نيازد برو نيز دست * بلرزد به دو مرد خسروپرست
چنين داد پاسخ كه از پيش خورد * مگر آرزو باز گردد به درد
* * *
" چو بيمار زار است و ما چون پزشك * ز دارو گريزان و ريزان سرشك "
" يكى گر بدارو نگردد درست * روان از پزشكى نخواهيم شست "
اسيران رومى كه آوردهاند * بسى شيرخوار اندر او بردهاند
بتوقيع گفت آنچه هستند خرد * ز دست اسيران نبايد شمرد
" سوى مادرانشان فرستيم باز * بدل شاد و ز خواسته بىنياز "
نوشتند كز روم صد مايهور * همى باز خرند خويشان بزر
* * *
دگر گفت كاى شهريار بلند * كه هرگز بجانت مبادا گزند
جهودان و ترسا ترا دشمنند * دورويند و با كيش اهريمنند
" چنين داد پاسخ كه شاه سترك * ابا زينهارى نباشد بزرگ "
" چون نيكى نمايند پاداش كن * همان تا شود رنج نيكان كهن "
" تو پاداش اين نيكوئى بد كنى * چنان دان كه بد با تن خود كنى "
" مزن اى برادر تو اين راى بد * كزين راى بد مر ترا بد رسد "
ج ) مجلس مساوره يا كنگره پزشكى -
در دوران انوشيروان اطباء و فلاسفه چندى در دربار به خدمت اشتغال داشتند ، من جمله جبرائيل طبيب بزرگ يا بهتر بيان داريم