تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طب در ايران ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
كه چندانكه او خود كند آرزوى * بسازم نهم كاسه بر چار سوى نبويد نيازد برو نيز دست * بلرزد به دو مرد خسروپرست چنين داد پاسخ كه از پيش خورد * مگر آرزو باز گردد به درد
* * *
" چو بيمار زار است و ما چون پزشك * ز دارو گريزان و ريزان سرشك " " يكى گر بدارو نگردد درست * روان از پزشكى نخواهيم شست " اسيران رومى كه آورده‌اند * بسى شيرخوار اندر او برده‌اند بتوقيع گفت آنچه هستند خرد * ز دست اسيران نبايد شمرد " سوى مادرانشان فرستيم باز * بدل شاد و ز خواسته بىنياز " نوشتند كز روم صد مايه‌ور * همى باز خرند خويشان بزر
* * *
دگر گفت كاى شهريار بلند * كه هرگز بجانت مبادا گزند جهودان و ترسا ترا دشمنند * دورويند و با كيش اهريمنند " چنين داد پاسخ كه شاه سترك * ابا زينهارى نباشد بزرگ " " چون نيكى نمايند پاداش كن * همان تا شود رنج نيكان كهن " " تو پاداش اين نيكوئى بد كنى * چنان دان كه بد با تن خود كنى " " مزن اى برادر تو اين راى بد * كزين راى بد مر ترا بد رسد "

ج ) مجلس مساوره يا كنگره پزشكى -

در دوران انوشيروان اطباء و فلاسفه چندى در دربار به خدمت اشتغال داشتند ، من جمله جبرائيل طبيب بزرگ يا بهتر بيان داريم