و نشو و نما و همه آنها را لازم و ملزوم يكديگر مىدانستند ( نقل از رساله زن و مقام عالى او در خانه و جامعه سخنرانى شادروان بهرام گور انكلساريا سال 1309 شمسى ) .
اينك ذيلا لغات چندى با معانى و معادل آنها از نظر خوانندگان گرامى مىگذرانيم :
ائونك ، زفن - دهان
ااينيك - صورت
ارزو ، انگوشت - انگشت
ارتن - آرنج
ازدى - استخوان
اشكو - ساق پا
اوتها - چربى
اودر - شكم
بازو - بازو
سوش - شش ( ريه )
سوپئى - شانه
فستان - پستان
كشا - زير بغل
كهرب - كالبد
كئيسو - گيسو
بروت - ابرو
بنا - ناف
پاد - پا
پاشنه - پاشنه پا
پانسته - پوست
پرسو - دنده
پرشتى - پشت
تنو - تن
داندان - دندان
گريو - گردن
گئوش - گوش
مرك - مغز
مئيدى - ميان و كمر
موشتى - مشت
نائوانگهن - بينى مرد
دواتيره ، چشمن - چشم
رئش - ريش
ران - ران
رزدى - قلب ، دل
زست ، كو - دست
زفر - فك
زنك - درشتنى
ژنو - زانو
سرئونى - تهيگان
وانا - بينى زن
ور - سينه
وغدن - سر
وهوتى - خون
هخ - كف پا
هزوا - زبان
تاريخ طب در ايران ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: محمود نجم آبادى
ص١٥٥