حريفى كه از لطف و قهرش مهبا * « » شراب مهنا حسام مهد
چو باهم نشينيد صحبت بداريد * « » بجايى كه انجا نه ديوى و نه دد
غنيمت شماريد اى وصل نان خوش * « » ز ما ياد آريد اى هجرتان بد
و نيز از ترجيعات آن حكيم كه در توحيد برشتهء نظم كشيده محض نمونه يك بند نوشته مىشود
از تو اى دوست نكسلم پيوند * * كر بتيغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان * * وز دهان تو نيم شكرخند
اى پدر پند كم ده از عشقم * * كه نخواهد شد اهل اين فرزند
پند آنان دهند خلق اى كاش * * كه ز عشق تو مىدهندم پند
من ره كوى عاقبت دانم * * چه كنم كاو فتادهام در بند
در كليسا به دلبرى ترسا * * كفتم اى دل بدام تو بكمند
اى كه دارد بنار زنارت * * هر سر موى من جدا پيوند
ره بوحدت نيافتن تا كى * * ننك تثليث بر يكى تا چند
نام حق يكانه چون شايد * * كه اب و ابن و روح قدس نهند
لب شيرين گشود و با من گفت * * وز شكر خنده ريخت از لب قند
اگر از سر وحدت آگاهى * * تهمت كافرى بما مپسند
در سه آيينه شاهد ازلى * * پرتو از روى تابناك افكند
سه نگردد بريشم ار او را * * پرنيان خوانى و حرير و پرند
ما در اين گفتگو كه از طرفى * * شد ز ناقوس اين ترانه بلند
كه يكى هست هيچ نيست جز او * « » وحده لا إله الا هو
( و از جملهء رباعيّات حكيم است )
بازآى بكنج فرقتم فرد نگر * * از درد فراق چهرهام زرد نگر
از مرك دواى درد خود مىطلبم * * بيمار نگر دوا نگر درد نگر
وفات حكيم در سنه يكهزار و يكصد و نود و هشت ( 1198 ) هجرى دو سال و كسرى بعد از وفات ( آذر ) اتفاق افتاد و هشت سال بعد از فوت حكيم مرحوم ( صباحى ) از دنيا رفت پس اين ثلاثة احباب در يكعشره از اين جهان فانى بعالم جاودانى ارتحال نمودهاند * 2
1
ميرزا احمد طبيب تنكابنى
از اطباى اواسط مائه سيزدهم هجرى و از حكيمباشبان حضور خاقان مغفور فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه بوده است در فنون