نوعروسان بكر افكارم * * همه در دلبرى و دلدارى
كردهاند و دهان ضواحكشان * * لب شانرا ز خنده مسمارى
گفتم اى شاهدان كلرخسار * * كه نبينيد زردرخسارى
نيست ز اهل هنر كسى كامروز * بشما باشدش سزاوارى
جز صباحى كه در سخن او راست * * رتبهء سرورى و سالارى
خون دل مىچكد ز نامهء من * * گر بدست اندكى بيفشارى
از شكايت من يكى اين است * * كه سپهرم ز واژگونكارى
داده شغل طبابت و زين كار * * چاكران مراست بيزارى
فلك انباز كرده ناچارم * * با فرومايكان بازارى
كه گمان داشت كز تنزل دهر * * كار عيسى كشد به بيطارى
و جناب صباحى در جواب حكيم و در ذم اطبائى كه با او خيال همسرى داشتهاند گفته
يارم از در درآمد از يارى * * اين بخواب است يا ببيدارى
دو لب او زباده عنابى * * دو رخ او زغازه كلنارى
در يكى از دو زلف او پيدا * * دل كه عمرى است بود متوارى
قصد مىكرد ساغرى دو كشيد * * تا بمستى كشيد هشيارى
فرصتى جستم و بدل گفتم * * كى ز ياران گزيده بيزارى
در كجا روز مىكشد به شبت * * در كجا شب بروز مىآرى
كفت پويم بحضرتى كه بود * * چون فلك در بلند مقدارى
حضرت هاتف آنكه خاك درش * * مىدهد رشك مشك تاتارى
آنكه شايد ز شوق مقدم او * * تن مسيحا دهد به بيمارى
كو بانبازى تو لاف زنند * * مشتى از سفلگان بازارى
جلوهگر در حلل جمادى چند * * ليكن از حليهء هنر عارى
مىكنندش ز بيم مرك هلاك * « » هركه اندك تبيش شد طارى
مهر تابنده را چه غم كه كند * « » جلوه خفاش در شب تارى
و نيز لطفعلى بيك آذر در آرزوى لقاى آن حكيم سخنور سرايد
الا اى معبر شمال مورد * « » كه جسم لطيفى و روح مجرد
هم از تست روى شگرفان مصفا * « » هم از تست زلف عروسان مجعّد
كهى از تو شيرازه كل مجزا * « » كهى از تو اوراق لاله مجلّد
نخوانم تو را عيسى و موسى اما * « » توى عيسوىدم توى موسوىيد
ز من ده سلامى ز من بر پيامى * « » بمخدوم احمد نسب سيد احمد