اطباى نامبردار اواخر مائه دوازدهم هجرى است و از سلاطين ايران معاصر است با مرحوم كريم خان زند و از اطبأ با ميرزا سيّد حسين خان طبيب شيرازى ( مؤلف كتاب مخزن الادويه ) و ميرزا نصير طبيب اصفهانى مؤلف كتاب ( مرأت الحقيقه ) كه ترجمهء هر دو در اين كتاب در محل خود مسطور خواهد شد و از شعرا با حاج سليمان كاشى متخلص ( بصباحى ) و با حاج لطفعلى بيك متخلص به ( آذر ) و با اين دو شاعر ماهر علاوه بر معاصرى معاشرت و موانست نيز داشته چنانچه در اشعار هاتف مديحه براى صباحى و هم در ديوان صباحى و آذر اشعار در مدح هاتف ديده مىشود بالجمله حكيم مزبور بهمهء كمالات متصف و در نظم و نثر عربى و فارسى صاحب قدرت وافى و رتبت كافى بوده و در علم منطق و معانى بيان خبرتى بكمال داشت و هم بامر طبابت و شغل معالجت عامهء قيام مىنمود و فقرا را مجانا مداوا مىفرمود * تأليفى از آن طبيب لبيب در علم طب به نظر نرسيده ولى ديوان اشعار و ترجيعات نغز آن حكيم مشهور امصار و مقبول طباع فصحاى اعصار مىباشد *
و از جملهء اشعارش كه در علوّ همت خود فرموده قطعهء ذيل است
خار بدرودن بمژكان خاره بشكستن بدست * * سنك خاييدن بدندان كوه ببريدن بچنك
لعب با دنبال عقرب بوسه بر دندان مار * * پنجه با چنكال ثعبان غوص در كام نهنك
از سر پستان شير شرزه دوشيدن حليب * * در بن دندان مار گرزه نوشيدن شرنك
تيره غولى روز بر گردن كشيدن خيز خيز * * پيرهزالى دربغل شب برگرفتن تنكتنك
تشنه كام و سر برهنه در تموز و سنگلاخ * * ره بريدن بىعصا فرسنگها با پاى لنك
نقشها بستن شگرف از كلك مو بر آب تند * * ثقبها كردن پديد از خارتر در خاره سنك
صدره آسانتر بود بر من كه بر بزم لثام * * بادهنوشم سرخسرخ و جامهپوشم رنكرنك
چرخ گرد از هستى من گر برآرد گو برآر * * دور بادا دور از دامان نامم كرد ننك
و در شكايت از شغل طبابت و از اطبائى كه در مراتب علمى دون مقام او بوده و بوى تفوّق نموده گويد *
دارم از آسمان زنكارى * * زخمها بر دلم همه كارى
دوش چون رو نهاد خسرو زنك * * سوى اين بوستان زنكارى
سوى خلوتسراى طبع شدم * * يابم از غم مكر سبكبارى
ديدم آن خانه را ز ويرانى * * جغد دارد هواى معمارى