تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
بهر آن كه در آن اميد كشادن حيض و به شدن آن است و بدان امان است از امراض صعب كه از احتباس حيض پيدا شود و حدوث بواسير رحم از خلط سوداوى بود چنانچه در مقعد و معرفت آن به لمس توان كرد و به جاسهء بصر نيز اگر فم فرج بكشايند و در آن نظر كنند چيزى بلند مانند باسور مقعد معلوم شود و گاهى ديدن آن در آيند كه مقابل فرج باشد و ممكن بود و در هنگام هيجان وجع آن وقت امتلاى باسور و احتباس خون در آن است با سوا ممتلى و رنگ آن سرخ ديده شود و در وقت سكون در انفتاح باسور زرد رنگ و پژمرده نمايد و از آن رطوبت مائل به سياهى مثل دردى سيلان كند و حيض يك روز ظاهر شود و گاهى خفقان غلبه كند و سوزش در دست و پا شود با عرق سرد و مدتى دراز اين مرض بماند .

علاج

تنقيهء بدن از خلط سوداوى كنند مثلًا اول رگ صافن يا مابض يا باسليق زنند و ماء الجبن نوشانند و بنا بر تحليل و تجفيف از پيه بط و مرغابى هر واحد يك توله موم سه توله روغن گل كه از روغن خستهء شفتالو ساخته باشند نه توله گداخته ماميدان چينى سوخته زردچوب سوخته و مرداسنگ مغسول سفيدهء ارزيز هر واحد يك توله آميخته به كار برند و سائر تدبير از فصد و مسهل سودا و جز آن كه در بواسير مقعد مذكور شده به عمل آرند و اغذيهء مرطبه مثل گوشت بره بزغاله استعمال نمايند و اقليمياى نقره و زردچوب و مرداسنگ مساوى سوده يا موم و روغن تخم كتان مرهم ساخته ضماد كردن نافع و ماليدن روغن نرگس و سوسن نيز فائده مىكند و ديگر مجففات باسور كه در بواسير مفصل مذكور شد به عمل آرند . و اگر كفايت نكند به آهن قطع نمايند و فرزجه از دم‌الاخوين و كنجد مقشر و حب آلاس برابر نيز نافع نوشتهاند . و اگر ثؤلؤلاز خلط بلغمى باشد تنقيهء آن به مطبوخ ثريد و حب غاريقون علوى خان كنند . و اگر از مادهء سوداوى بود به مطبوخ افتيمون تربدى ايشان و حب لاجورد تنقيه نمايند و روغن خستهء شفتالو بمالند و در طبيخ حلبه و كتان و اكليل و بابونه بنشانند و استنجاهم بدين آب كنند .

اقوال مهره :

[ سويدى ]

سويدى تسويد مينمايد كه حقنهء تخم مشمش تلخ در فرج و فتيلهء سودهء آن و كذا قتيلهء ملوث به زياد و حمول آن در فرج براى بواسير رحم مجرب من است و شرب قاقلهء كبار به آب سداب ترب ستانى و فتيلهء شاخ سداب خشك كرده نرم سوده به روغن كوهان شتر و اكل گندناى پخته مطيب به روغن كنجد تازه و حمول جوش كردهء آن به روغن مشمش تلخ سوده هر واحد نافع بواسير رحم است .

[ شيخ ]

شيخ ميفرمايد كه اين بواسير وقت انتفاخ يا تلزز آن درد به شدت كند پس واجب است كه نرم و مهيا به اسالت گرداند . و اگر اين فائده نكند و بواسير عريض واضح نباشد از استعمال آن به طريقى كه در بواسير مقعد استعمال ميكنند چاره نباشد و اين وقتى است كه باسور خارج رحم باشد . و چون قطع ميكنند زاج و شب و قشار و كندر و مانند آن بر آن گذارند . و چون ارادهء اين كنند زن را در خانهء سرد داخل نمايند و قطع آن در آنجا كنند و پايهاى او تا دو ساعت به سوى حائط مائل دارند و عانه و پشت و كنج ران آن را به پارچهء مبلول در آب قابضات بر برف سرد كرده لزوم نمايند و پس اگر خون بند نشود بر عانه و پشت و قريب آن محاجم نهند و صوف در آب طبيخ قوابض كه اندر آن اقاقيا و عصارهء لحيته التيس و حضض و مانند آن داخل كرده باشند تر نموده بردارند و در آبهاى قابضه نشاندن . و اگر بواسير عريض واسع باشد به قطع آن متعرض نشوند و ليكن بر آن مجففات قويهء حابسهء خون مثل پارچهء مبلول به آب زرشك يا حماض استعمال كنند و بر آن حضض و اقاقيا و مانند آن پاشيده باشند و اطراف او بربندند و بر شكلى كه حافظ چيزهاى حمول باشد امر به خواب آن كنند و تدبير نزف پردازند و براى آن كه وجع نيارد اسالت خون به اعتدال نمايند و از براى آن كه قوت ساقط نشود و منع نزف مفرط كنند و بهر نرمى آن زن را در آبى كه اندر آن ملينات مثل خطمى و بابونه و بزر كتان و حلبه و اكليل الملك جوشانيده باشند بنشانند و بر آن از روغنهاى مثل روغن زيتون و سوسن و روغن اكليل الملك استعمال كنند و زنى را كه مسامير باشد در طبيخ حلبه ملينات مع روغن بنشانند و فرزجات مرتب از زوفا و نطرون و راتينج بردارند . و مجوسى گويد كه علاج ثآليل و بواسير عارض و فم رحم به تنقيهء بدن از خلط سوداوى به مثل مطبوخ افتيمون و غاريقون و حب اسطوخودوس نمايند و از اغذيهء مولد سودا اجتناب كنند و استعمال ادويه و تدبير مسخن مرطب از غذيه و غيره مثل لحوم بره و بزغاله نيك پخته و استعمال ادهان موافقه مثل روغن نرگس و سوسن فرمايند و بعده مرهم اقليميا كه نسخهء آن مذكور شد و غير آن از ادويهء و مراهم مجففه و تدخين به ادويهء مجففه مذكوره در علاج بواسير و مقعد استعمال كنند . و اگر بدين تدبير قائده نشود قطع به آهن و خرم به عمل آرند كه اين موافقتر است و استعمال به ادويهء محرقه در مثل اين موضع جائز نيست زيرا كه الم شديد آرد و طبقهء فم رحم داخلى محترق گرداند .

[ جرجانى ]

جرجانى گويد كه فصد باسليق كنند و بر كمرگاه و بر روى