به چسباندن زالو خون از آن موضع برآرند بعده ادويه قابضه بر آن ضماد نمايند و آن چه از بزات لحم باشد ترك او به حال خود بهتر است بهر آن كه اين محتاج بقع و خيالت بود و در آن خوف هلاكت است و بداند كه اگر طفل ا نتوسره از ايام ولادت به سبب سوء تدبيرى ناف افتد در همان ايام بهر اصلاح آن رفاده بندند و قطعهء سرب يا خريطه كه از سرب سوهان كرده يا سرمه سوده پر نوده بر آن نهاده بعصا به بسته دارند و از اشياى ربدى و احتراز واجب است .
و اگر مدى بر آن بگذرد و مستحكم گردد و علاج نپذيرد .
و شيخ ميفرمايد كه گاهى در صبيان كثرت گريهء نتوسره پيدا كند و بعضى از اسباب فتق احداث نمايد و در آن نانخواه سوده به سفيدهء بيضه سرشته طلا كنند و به خرقه كتان رقيق بپوشند و يا ترمس ملخ سوخته با نبيند مبلول نوده بر آن بندند و قويتر از اين قوابض حاره مثل مرد پوست سرود جوز السرو و صبر و اقاقيا است و آن چه در باب فتق گفته شد .
و گويد كه طلاى تنگار و مصطكى با روغن كنجد نيز نافع بود
ورم سره
گاه باشد كه به وقت قطع ناف به سبب ضعف عضو ورم حادث شود چنانچه در اعضاى مجروح ورم پيدا ميگردد
علاج
مرداسنگ سفيدهء كاشمرذى رسوت كميله به آب عنب الثعلب سبز و آب گشنيز سبز سائيده ضماد كنند .
و به قول شيخ بگيرند شنكال كه آن فنجوش است و علك البطم و هر دو به روغن كنجد گداخته طفل را بخورانند و بر ناف او طلا نمايند
تقيح سره
هر گاه ناف پخته شود و ريم كند بايد كه ذرورات مجففه مثل مرداسنگ دهند و غبار آسيا و سنگ جراحت و كتههء سفيد و مانند آن سائيده بپاشند و به صندل سرخ و جدوار و حفض و گل ارمنى و دمالاخوين به آب گشنيز ترسبعونى ناف طلا مكنند .
و اگر از ايبن تدبير فائده نشود و طفل زياده از دو ماه باشد اول دو عدد زالو حوالى ناف بچسبانند بعد آن ذرور ادويهء مذكور به كار برند و قطعهء سرب چند روز بر ناف بستن از جميع تدابير مستغنى ميسازد و جراحت كهنه را به التيام آرد و مجرب است و بهتر اين است كه اول مزور مذكور بر ناف پاشند و ب آن قطع مدور اسرب نهاده به عصابه بربندند .
و گويند كه طلاى سرب به روغن گل سوده و گذاشتن قطعهء اسربى بر آن از ديگر تدابير بى نياز ميگرداند تا دو هفته به عمل آرند
تحرك سره
يعنى بى جا شدن ناف .
بدان كه امر او مختلط است قول بعضى اساتذه اين است كه آن حركت عضلهء شكم قريب ناف از جاى خود است و علاجش مالش شكم و رگى كه قريب شالنگ است به روغن گل و ديگر روغنهاى ملينه و محلله بود .
و بعضى گويند كه آن قولنج التوائى است و تحرك روده از موضع خويش و مؤيد وقوع آن است غالباً بعد حركت مزعجه و علاجش استقسا و دلك و جنبش دست و پا است و از مجربات صاحب كتاب الرحمته بستن نان گندم گرم است و خوردن انار ترش به جميع اجزاى آن افشرده و غذا به نام گندم و عسل و گاهى سيماب مينوشانند .
و اگر برنيايد مريض را واژگون بنمايند و چنانچه در علاج قولنج التوائى مسطور شد .
و صاحب شفاء الاسقام مينويسد كه سقوط سره مرض مشهور است ميان مردم و كثير النوع شديد الياس است و آن را خواص و عوام ميدانند و كسى در كتب طيبه به ذكر آن پرداخته و آن دردى است در شكم و نزديك ناف و نواحى آن مشابه و مفص دور اكثر به آن اختلاج قوى در سره بود و تشنگى بيمار باشد و هر قدر آب بنوشد درد زياده شود و تشنگى ساكن نشود و سببش احتباس ماست با ريحيت ميان شرب و صفاق است و اين ماهيت از جگر به سوى ناف مندفع ميگردد به نحوى كه در استقساى زقى گفته شد و گاهى از آن اواز آب محسوس شود و قرقره كند و حدوث عطش در آن به سبب انسداد مجارى كه از آن آب به اعضا ميرسد و يا به سبب انسداد فوهات ماساريقا بود پس آب به جگر نرسد و لهذا چون مزمن شود و به استقسا انجامد .
بقراط گفته كسى را كه مغص و اوجاع حوالى ناف و درد در قطن دائم باشد و به دواى مسهل و غير آن ساكن نشود امر او مؤدى به استقساى طبلى گردد و علاجش تحليل آن مائيت و ريحيت است به سفوفات و معاجين و جوارشات محللهء رطوبت و ريح