نگاه دارند و هر روز يك درم بخورند مجرب است .
و اگر خرما چهار عدد و جوكوب كرده با قدرى نخود خام در آب تر كنند و صبح و شام نخود بخورند و آب او بنوشند مجرب نوشته .
و اگر شكر كند خام مقشر كرده خشك ساخته بسايند و يا شكر كند را بريان نمايند و با روغن و شكر حلوا ساخته بخورند مولد منى و مغلظ آن است و از سنگهاره خشك به دستور حلوا ساخته خوردن همين نفع دارد .
و نخود بريان با مغز بادام مساوى هر صبح و شام خوردن به غايت مقوى است و كذا گل گرهل خشك ساخته كوفته به قند شيرين كرده دو مثقال هر روز تا چهل روز خوردن .
و اگر چهار دام اسكند كوفته بيخته در يك آثار شير گاو بجوشانند و ده درم نبات انداخته دو وقت خورند رنگ سرخ گردد و باه افزايد و بدن فربه شود .
و ايضا مكهانه هر روز به شير گاو بخورند و كذا تخم زردك و كذا نخود سبز بريان خوردن مقوى باه است .
و اگر مغز بنوله دو توله در شير گاو نيم آثار پخته بخورند در ازدياد منى و باه نافع بود و كذا مغز تخم كهرنى سائيده سوم حصه شكر سفيد آميخته هفت ماشه با شير گاو خوردن و خوردن شريفه بيخته نيز مولد منى است و كذا كتهل و مغز تخم آن بريان كرده .
ذكر ادويهء مركبهء يونانيه كه در توليد منى و تقويت باه نافع :
اگر نقصان باه به سبب استفراغ كثير و ضعف بدن باشد اين جلاب بنوشند
[ صفت آن ]
نبات سفيد ده درم در عرق گاو زبان ده درم حل كرده به قوام رقيق آورده تودرى سرخ و سفيد هر يك سه درم بر آن پاشيده هر صبح و شام بنوشند و غذا نخوداب گوشت بره و دراج و كبك و هريسه معمول از گوشت بره و كبك و مرغابى و مرغ خانگى و زردهء تخم مرغ بخورند .
تركيب گنجشك كه در تقويت باه ازدياد منى عجيب است
[ صفت آن ]
گنجشك نر خانگى ذبح كرده از پر و آلايش شكم پاك نموده چوب چينى جوزبوا بسباسه مساوى گرفته در شكم آنها پر كنند و در روغن گاو چندان بريان نمايند كه ادويه سوخته نگردد بعده در ديگ چرب انداخته به عسل پر سازند و سر پوش نهاده سرش محكم بسته در ته ديگدان دفن نمايند بعد يك هفته برآورده اگر هوا سرد باشد يك گنجشك صبح و يك شام بخورند هرگاه تشنه شوند به جاى آب شير بنوشند .
[ تركيب مرغ تأليف علوى خان منقول از حكيم محمد افضل خان ]
تركيب مرغ تأليف علوى خان منقول از حكيم محمد افضل خان شاگرد موصوف اليه كه از اسرار مكتومه است و حكم اكسير دارد .
اگر پير صد ساله به عمل آرد قوت جوانى يابد
[ صفت آن ]
بگيرند مرغ كهنه و زرنيج طبقى سه توله زرنيخ را در آب حل كنند و جاورس در آن اندازند و تا چهل روز سواى جاورس مذكور چيزى ديگر آن مرغ را ندهند و در روزى يك مرتبه آب شيرين دريا شكم سير نوشانند و در كركل كلان آن را بند بدارند تا بر ماكيان ننشيند در اين اثنا همه پرهاى او ريخته شوند پس آن را ذبح كرده در سه آثار روغن گاو با مصالح معموله بپزند تا خوب پخته شود پس گوشت آن را در سه چهار وقت و يا زياده به حسب برداشت مزاج با نان و يا تنها تناول فرمايند و روغن مذكور را در مدت بيست و يك روز با نان تمام بخورند و تا چهل روز از جماع اجتناب ورزند بايد كه اين تركيب بارد مزاج در موسم سرما استعمال نمايد .
تركيب نوشيدن شير تأليف سيد سعدى صاحب شاگرد نواب علوى خان كه در اين باب حكم اكسير دارد و به تجارب اكثر آمده
[ صفت آن ]
بگيرند سيماب به وزن فلوس پخته و در پارچه بافته سه چهار توله ساخته صره بسته اول روز شير گاو جوان يك آثار گرفته در ظرف گلى نو انداخته آن صره را در شير آويزند به نهجى كه در ميان شير باشد و به ته ظرف نرسد و سر آن را به خمير و يا آرد ماش سياه محكم بسته بالاى آن چيزى گران نهند تا از جوش سرش نگشايد و بر آتش پشك بز يا شتر بعد نصف شب بگذارند و هنگامى كه يك پاس شب بماند چوب باريك كنار باغى كه به حجم انگشت خنصر و بنصر باشد دو شاخ را گرفته مانند آتش چراغ بسوزانند و صبح با نبات شيرين ساخته بنوشند .
و صره را پاك نموده نگاه دارند ليكن اول اين سفوف بخورند دارچينى مصطكى خصية الثعلب هر يك سه فلوس طباشير يك فلوس پخته نبات برابر همه كوفته بيخته چهل خوراك سازند و غذا قليهء نرگسى و قورمه و دوپيازه و خاگينه بيضه به نان تنورى و پلاؤ و مزعفر تناول فرمايند و روز دوم نيم آثار شير و پنج و شش عدد خرماى نو در آن اضافه كرده به دستور بجوشانند و تا يك هفته شير به قدر طاقت و هضم بيفزايند .
و اگر هاضمه و قوت كم باشد شير يك آثار و يا يك و نيم آثار دارند و بعد هر هفته سيماب را وزن نمايند هر قدر كه كم شده باشد آن را باز به وزن يك فلوس سازند و بايد كه تا مدت چهل روز رسانند .
حب شقاقل
[ صفت آن ]
بگيرند شقاقل دو توله مايهء شتر اعرابى بهمن سفيد هر يك نيم توله پس مايه را در گلاب حل كرده باقى ادويه كوفته بيخته آميزند و با دو توله شهد خالص آميخته بيست و يك حب سازند و هر صباح يك حب با شير گاو بخورند نافع بود .
حلوا مخترع علوى خان مقوى باه آرد
[ صفت آن ]
نخود بريان يك و نيم توله ميده گندم هفت و نيم توله به روغن گاو بريان كرده عسل پنج توله نبات به قدر حاجت به عرق گاو زبان شربت نموده اندازند و به قوام آورده دارچينى باديان بوزيدان هر يك نيم توله شقاقل بهمنين هر يك دو مثقال خولنجان زنجبيل