تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
و گرده و آن سوى مزاج ساذج بود مادى از ريم يا غير ريم و يا كثرت فضول حاد در همه بدن پس طبيعت آن را دفع كند . دوم كثرت بول بهر آنكه هر گاه بول بسيار در مثانه جمع شود بنا بر ثقل او و ازعاج او عضله را به انفتاح اندك دفع شود و اگرچه اراده خواهش آن ننمايد و سبب كثرت بول افراط رطوبات رقيق در بدن و كثرت تناول فواكه و اشربه مرطب باشد . نوع دوم آنكه در آلات بول باشد و اين نيز دو گونه است : يكى آنكه عضله را كه گرداگرد منفذ خروج بول موضوع است و بول را در مثانه به قوت نگاه مىدارد آفتى رسد و قوت ماسكهء او ضعيف گردد و آن آفت يا استرخاى مفرد بود يا با خدر و بطلان حس چنان كه عضله مقعد را افتد كه حفظ ثفل نتواند كرد و يا ورم و يا سوء مزاج مضعف قوت عضله مبتدى در آن يا وارد به سوى آن از مبادى آن و اكثر او از سردى به لهذا هر كه را سردى رسد تقطير بول او كثرت كند . و چون قوت عضله ضعيف شود نه بول را نگاه تواند داشت و نه دفع به قوت تواند كرد و نفس اطلاق او ضعف پذيرد و خصوصاً چون عضلات شكم كه مثانه را بر فشاردن و دفع يارى مىدهند در سوء مزاج و ضعف مشارك آن گردند دوم آنكه جرم مثانه را ضعف از سوء مزاج بارد افتد و اين اكثر باشد و اين سوء مزاج و اين ضعف تقطير بول از دو وجه كند . يكى به سبب آنكه ماسكهء او ضعيف شود پس بر امساك بول اندك كه در مثانه حاصل شود قادر نبود تا آنكه بسيار جمع گردد پس از آن خالى شود اگرچه به اراده نباشد . دوم به سبب آنكه دافعه او ضعيف گردد پس بول را نيفشارد مگر اندك اندك و اگرچه مثانه از آن ممتلى باشد و تقطير مخالط عسر البول بود . و گاهى اين ضعف در نفس مثانه بود و گاهى به سبب مشاركت اعضاى فوق او به سبب اورام و دبيلات و قروح و بثور در گرده و ما فوق آن كه مشارك آن مثانه بود و به چيزى كه به سوى اين سيلان نمايد اذيت يابد . و گاهى سبب تقطير قروح مثانه و جرب آن باشد و به سبب وجع بر حبس بول قادر نبود و گاهى سبب آن سدهء مجراى مثانه بود از ورم در وى يا در رحم و روده و پشت يا از حصات يا سده ديگر مثل رطوبات لزج و غير آن كه در عسر البول مفصل مسطور شد اگر تسديد تام ننمايد و طبيعت را حيله ممكن بود كه بول اندك اندك دفع نمايد نوع سوم آنكه در مبادى آلات بول باشد و آن فقدان حس است چنانچه صاحبان سرسام را افتد به سبب آفت در مبدأ حس و حركت . و بدانند كه با بعض اقسام تقطير البول عسر البول بود و با بعضى عسر نباشد و با بعض تقطير البول حرقت و وجع بود و با بعضى اين نباشد . و مىتواند كه اكثر تقطير البول بنا بر اسباب سلس البول يا بنا بر اسباب عسر البول يا بنا بر اسباب حرقت البول باشد

و طريق تشخيص اسباب اين مرض :

همان است كه در باب عسر البول مذكور شد . و ايضا فرق در تقطير البول به سبب سوء مزاج حار از روى رنگ بول و سوزش موضع و حاجت بول به هر لحظه و تقدم اسباب آن مثل تناول ادويه و اغذيهء گرم و تعب و كثرت جماع و وجود علامات غلبهء صفرا و وقوع آن بيشتر در زمانهء گرما و به گرم مزا جان و جوانان . و در تقطير به سبب سوء مزاج بارد از سفيدى بول و عدم حرقت و عطش و گاهى خروج بول بى اختيار و وجود آثار برودت و تقدم اسباب مبرده و وقوع آن اكثر به مشايخ و در سرما بايد كرد

علاج :

حسب سبب بدانچه در علاج حرقت البول و عسر البول و سلسل البول مسطور است معالجه نمايند . و ايضا آنچه از حدت بول باشد در آن شيرهء به زور بارد مثل تخم خشخاش و تخم خربزه و مغز تخم كدو و مغز تخم هندوانه و كاهو و تخم خرفه و خيارين با قرص ماسك البول بارد كه از طباشير و گشنيز و تخم حماض و گل ارمنى و صندل و گلنار و صمغ عربى كوفته بيخته به آب كاهو ساخته باشند بدهند . و غذا به ماء الشعير و ملوخيه و كاسنى و كاهو و كدو و مانند آن سازند و اگر شيرهء كاكنج شيرهء حب القلت شيرهء دوقو هر يك چهار ماشه در عرق شاهتره ده توله برآورده شربت بزورى بارد چهار توله داخل كرده دهند تقطير البول كه با حرقت بود سودمند بود . آنچه از ضعف قوت ماسكه به سبب سردى بود اول تنقيه به قى كنند به دفعات و جهت تنقيه بدن مسهلات بلغم و ايارجات كبار دهند بعده ماسك البول حار و معجون عطائى و اطريفل كبير انطاكى كه در آن جفت بلوط و جند و عود صليب باشد بدهند و قفر اليهود سه ماشه در روغن بادام تلخ يك توله آميخته نيم گرم چكانند و زرنب شونيز مكد يك ماشه جندبيدستر چهار حبه عسل يك توله با عرق قرنفل سه توله دهند . و ايضا آنچه از ضعف مثانه باشد معجونات گرم مثل معجون كندر و معجون رشيدى و معجون عطائى و معجون جاويدى بدهند . و اين ماسك البول حار نافع است كندر بلوط سعد خولنجان قرفه حب الآس حب الرشاد به عسل بسرشند و اطريفل صغير سه درم با سنجرينيا نيم درم مخلوط كرده خوردن به غايت سودمند است