مشابه به امراض جگر گردد و فرق فى ما بين آن است كه در امراض گرده اشتها بالكل ساقط نشود به خلاف امراض جگر و كسى كه بول كند و بالاى آن حبابات بسيار بود دليل مرض در گرده او باشد و منذر به طول امراض آن بود اگر سبب او امرى از خارج مثل تناول اغذيه غليظه و تواتر تخمه نباشد .
و همچنين صاحب رسوب لحمى و شعرى و كرسنى نضيج ليكن نضج چون بسيار شديد بود و با وى خلط از اشياى ديگر باشد معلوم كنند كه مرض در مثانه است .
و اگر نضج از آن كمتر بود در گروه باشد .
و اگر نضج نبينند دريابند كه مبداء مرض در جگر است پس اگر صحت آن نبود نضج نباشد و اگر آفت در آن نبود عدم نضج نباشد .
و در امراض گرده اكثر بوى دهان ناخوش گردد و گاهى بيمارى گرده به امراض قلب و ريه و آلات تنفس مؤدى گردد و اين همه از مشاركت گرده با جگر بود .
بالجمله امراض گرده دوازده مرض است يعنى سوء مزاج گرده و هزال كليه و ضعف كليه و ريح الكليه و وجع كليه و سدد كليه و ورم كليه و دبيله كليه و قروح كليه و جرب كليه و ذيابيطس و حصات و رمل كليه .
طريق تشخيص امراض گرده كه از سوء مزاج حار و بارد باشد :
بايد كه به قاروره نظر كنند اگر رنگين به سرخى و زردى و يا حراقت و بوى بد باشد و احياناً دهنيت بالاى بول بود و با وى سرعت نبض و گرمى موضع گرده و كثرت تشنگى و سرعت قيام به بول و عدم ضبط آن و هنگام بول احساس حرارت در مجرى و سرعت قبول اورام حاره و قوت شهوت جماع و انتقاع به وضع ادويه باردهء بر اسفل پشت و تضرر از ادويهء حاره و تقدم تناول اغذيه و ادويهء گرم و رياضت مفرط و تعب و خواب بر فرش گرم باشد مرض از سوء مزاج حار بود و پس اگر با ثقل و دردى در گرده باشد و آثار غلبهء خون پيدا بود از سوء مزاج حار دموى باشد .
و اگر با وجود علامات سوء مزاج حار سوزش و خلش و تپ آثار غلبه صفرا هويدا باشد سوء مزاج حار صفراوى بود .
و اگر قاروره و رنگ رو سفيد باشد و با آن سردى موضع گرده و ضعف و انحناى پشت مثل پشت پيران و بطلان شهوت جماع و عدم تشنگى و كثرت امراض بارده در گرده و تقدم شرب آب سرد بسيار و چيزهاى سرد خاصة بر ناشتا و بعد حمام و رياضت و خوردن اغذيه و ادويهء بارد و ملاقات هواى سرد و خواب بر زمين سرد و بر بستر بارد و تضرر از سردى بود از سوء مزاج بارد باشد .
پس اگر گرانى در موضع گرده و غلظ بول و ديگر آثار بلغم نيز پيدا بود از سوء مزاج بلغمى باشد .
بقراط گويد كه چون بول چرب بود و زود زود بيرون آيد علامت آن بود كه حرارت بر گرده غالب است و پيه او مىگدازد .
و هم او گويد كسى كه بول او به روغن ماند يعنى چرب بود و ناگاه بيرون آيد دلالت بر مرض حار در گرده كند .
علاج كلى امراض كليه
بدانكه قى در اكثر امراض گرده سود دارد و فصد باسليق و قى در امراض مادى گرده بهترين منقيات است به خلاف مسهل و مدر كه مدرات علت به مجارى بول مىآرد و سبب سجح آن ميگردد اما بعد تنقيه كه قدرى ماده در نفس عضو باقى ماند در اين وقت چيزهاى مدره نفع تمام بخشد .
و ايضا هر چند مسهل ماده را از مجارى بول به امعا مىآرد اما از آنكه بعضى اجزاى او خالى از ادرار نباشد چيزى از مادهء بدن به مجارى بول هم مىفرستد پس تا ضرورت نباشد مسهل ندهند و هر چه مقوى جگر است مقوى گرده است و امراض گرده و مثانه اكثر منجر به فساد جگر ميشوند و اصلاح حال كبد موجب اصلاح حال گرده و مثانه مىگردد .
علاج امراض گرده از سوء مزاج حار
و آن هزال كليه و ضعف كليه و وجع كليه و ورم آن و قروح آن و ديابيطس است چيزهاى مبرد مرطب كه ذيادرار نباشد از لعابات بارد مثل لعاب بهدانه و اسپغول و شيرجات مثل شيرهء خرفه و تخم كاهو و مغز تخم هندوانه و كدو و خشخاش و زرشك و اشربه بارده مثل شربت انار و زرشك و ريباس و خشخاش و صندل و نيلوفر و بنفشه بدهند و يا قرص طباشير ملين سه ماشه در شربت صندل ترش يك توله سرشته با شيرهء خشخاش نه ماشه و شربت نيلوفر دو توله دهند و شرب آب سرد و نشستن در آن در تبريد گرده نفع عظيم دارد .
و اضمده بارده مثل اقاقيا و عصارهء لحيةالتيس و صندل و گلنار به آب شاخهاى نورسته درخت انگور يا آب برگ مورد يا آب خار شتر بر آن ضماد نمايند .
و ضماد صندل سفيد به گلاب سوده سريع النفع است و طباشير و كافور و نيلوفر و بنفشه استعمال كنند و خوردن خيار و بادرنگ به سركه پرورده نفع كثير دارد .
و اگر از آب اينها و سركه و ترنجبين سكنجبين ساخته در آب گشنيز سبز دهند بسيار مفيد بود .
و ايضا بر بستر سرد و تر خفتن ليكن در تبريد گرده مبالغه نكنند كه فعل او باطل شود و نيكوترين غذا آش غوره و اسفاناخ است يا آش جو به شربت نيلوفر و يا پالك و گشنيز سبز يا برنج دهند .
و در دموى بعد فصد باسليق تدابير مذكوره به كار برند و در صفراوى جهت تنقيهء صفرا مسهل صفرا دهند يا آب انارين با