تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
گويا كه طبقه ثالثه آن است و گاهى از معاى مستقيم تا قولون تجاوز كند و در اغلب طول او به قدر يك وجب و گاهى زياده از اين بود و اين غشا مملو از ريح باشد و صاحب او گمان كند كه معاى او از ريح پر است و ليكن ريح داخل طبقه بود . و اين مريض غير ريح البواسير است كه مذكور شد پس اين غشا كه آن قشر البواسير است گاهى از بالا متقلع گردد به سبب سختى اسهالات و از مقعد معلق نازل شود و از آن مريض بترسد و طبيب غير مجرب آن را روده گمان كند و پندارد كه روده مريض ساقط شده و چنان نبود و آن از خطر خالى نباشد و علاجش قطع آن است و جدا كردن قشر از مقعد و قطع اين بسيار سهل است بهر آنكه قشر از بالاى رودهء مستقيم زائل شده و از سطح او مفارقت كرده و به حوالى حلقهء مقعد اندك متعلق باشد و بعد قطع ادويه و مراهم مسكن وجع و ملحم قروح استعمال كنند و حسب عوارض به انواع علاج معالجه نمايند .

نواصير

و آن قروح خبيثه غائره است كه بر كنارهء مقعد حادث شود و متعفن گردد گرداگرد او روده مستقيم و گوشت فاسد شود و مدام زردآب از آن جارى باشد و علاج آن مشكل بود و اسباب آن به قول خجندى قريب از اسباب بواسير است و حدوث او در اكثر از خراجى بود كه در حوالى مقعد بر آيد و در شكاف دادن آن تأخير كنند حتى كه گوشت گرداگرد او فاسد گردد و نزد جرجانى و ايلاقى اسباب نواصير و بواسير هر دو يكسان است . و شيخ الرئيس مىنويسد كه نواصير گاهى از خراجات مقعد و جراحت آن پيدا شود و گاهى از بواسير متاكله متولد گردد و نواصير دو نوع بود يكى غير نافذ بسوى داخل رودهء مستقيم و اين سالم‌تر است دوم نافذ بسوى آن و اين ردىتر بود و آنچه قريب از تجويف مقعد باشد اسلم و در آن خطر اندك بود بهر آنكه اگر قطع كنند تمامى عضله مقعد را آفت نرسد بلكه بعض آن را و از باقى فعل حبس براز كند . و اما بعيد را چون قطع كنند و علاجش همين است كه عضلهء حابسه تمام يا بيشتر قطع گردد و همه فعل حبس زائل شود و به خروج براز بلااراده مؤدى گردد . و نواصير گاهى متصل به آورده و شرائين و عصب باشد و در آن خطر است و گاهى در استخوان اثر كند . و فرق ميان نافذ و غير نافذ چنان كنند كه ميل در ناصور داخل كنند و انگشت اندر مقعد درآرند و از انگشت منتهاى موقع ميل به حس نمايند اگر سر ميل به انگشت ملاقى گردد نافذ باشد و الا غير نافذ . و ايضا بر نافذ خروج ريح و براز از آن دلالت كند و آنجا كه مجرى به غايت تنگ باشد و ادخال ميل ممكن نبود و براز نيز از آن برنيايد و خروج ريح هم از آن طرف محسوس نگردد بفرمايند كه مريض مقعد را از پنبه يا پارچه يا دست خود بند نمايد و حبس دم كرده به اسفل زور نمايد چنانچه براى اخراج براز ميكنند و انگشت بر دهن قرحه دارد پس اگر برآمدن ريح از قرحه به انگشت محسوس شود قرحه نافذ بود و الا فلا و نافذ را گاهى يك دهن باشد و گاهى بسيار . و مؤلف بعضى كسان را ديده كه نواصير در طرف قدام مقعد ايشان بود و همواره از آن بول بيرون مىآمد و از اين معلوم شد كه نواصير تنها نافذ به طرف معاى مستقيم نمىباشد بلكه گاهى نافذ بسوى آلات بول هم مىباشد .

علاج :

اگر نواصير غير نافذ باشد مريض را بر پشت بخوابانند و زير سرين او تكيه نهند و اولا قرحه را بيفشرند تا آنچه در آن باشد بيرون آيد پس شياف غرب را سوده دو سه قطره بچكانند صبح و شام و تا آنكه دوا خشك شود بيمار بر همان هيئت بماند و آنجا كه درآوردن فتيله در قرحه ممكن بود فتيله را به آب صمغ محلول تر نمايند و در سفوف ادويه شياف مذكور غلطانيده در ناصور نهند . و اگر نواصير نافذ بود دست از معالجه آن كوتاه دارند زيرا كه علاجش يا به دستكارى است يا به وضع ادويه حاده تا گوشت فاسد زائل شود و اين هر دو خالى از خطر نيست . و گويند كه آنچه نواصير را از زيادتى باز دارد استخوان سينه گربه است كه چون آن را در آب نقوع هليله و بليله آمله سائيده طلا كنند و استخوان پنجهء شير سوده طلا كردن يا زردچوب مرداسنگ هر يك سه جزو روغن گل دو جزو موم زرد يك جزو در آب بپزند و هرگاه آب بسوزد مثل مرهم استعمال نمودن نواصير را نافع نوشته‌اند . و به قول گيلانى اگر برگ نيب بسايند و به آهك آب ناديده كه نصف وزن آن يا كمتر از آن باشد بياميزند و به آب برگ نازك درخت مذكور و اگر بهم نرسد در آب لت كرده در نواصير پر كنند نفع بين نمايد و در اين باب نظير خود ندارد و خصوصاً اگر قرحه به جوف امعا نرسيده باشد . و مرهم رسل را نيز در اين مرض تأثيرات قوى است . و بعضى خوردن سفوف پوست بيخ كبر سه ماشه صعتر فارسى يك نيم ماشه نيز مفيد گفته‌اند و طلاى مغز نارجيل دريائى در لعاب دهن مثل صندل سوده نيز مجرب نوشته . و اگر مرداسنگ گلنار زردچوبه دم‌الاخوين شب يمانى سرمه سائيده اگر سرخ باشد بهتر شاخ گوزن سوخته موم سفيد هر يك يك توله روغن زيت چهار توله به دستور مرهم ساخته استعمال نمايند جهت نواصير و اندمال جراحات قديمه نافع بود . و اين مرهم نيز براى بهگندر مفيد نوشته خاكستر چرم كيمخت كات سفيد سنگ جراحت موم هر واحد يك درم به قدرى روغن گاو صد بار شسته آميزند . و ايضا سرمه سيندور هر واحد دو درم سيماب شنگرف موم هر يك يك درم نيله تهوتههء بريان سه ماشه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 398 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )