تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
و بعضى حار كه احتياج آن در مزمنات افتد اما بارد مثل كاسنى بستانى و برى و آب بارتنگ به برگ و بيخ او است و همهء آنچه مدر مع تبريد باشد و كشوث مفتح جيد است و در حرارت افزون نيست و ريوند كذلك و افسنتين قريب او است و اگرچه در آن حرارتى است به استعمال او در سدد مقارن حرارت و برودت باك نيست و بايد كه بر آن خواب نمايند يا بر طبيخ او و خصوصاً در آب كشوث و آب كاسنى و بيخ او و غافث و بادام تلخ همه قريب يكديگرند و نزديك اين عصارهء باديان رطب و عصارهء كرفس به سكنجبين قوى البزور است . و اگر حاجت به حرارت بيشتر افتد در آن عسل و ماء العسل و سكنجبين عسلى داخل كنند . و اما قريب از اعتدال ترمس است كه آن افضل الدواء براى تفتيح سده كبد به غير اسخان و تبريد است و كمافيطوس قريب او است مگر از آن اندك گرم‌تر است . و اگر به آب كاسنى بنوشند معتدل گردد و سركهء عنصل و سكنجبين عنصلى و هليون و اصل السوس از اين قبيل است و لك نيز و اين به حسب واجب يا به آب كاسنى و آب كشوث اگر مزاج مائل به حرارت باشد و يا به شراب و ماء البزور و آب ترمس و طبيخ افسنتين و مانند آن استعمال نمايند و سكنجبينات بزورى و سركهء ثوم و سركهء انجدان و سركهء كبر . و اما حار مدرات قويه‌اند مثل اسارون و سليخه و فطراساليون و زراوند مدحرج و ايرسا و پسته و غاريقون و افتيمون و عنصل و جعده و قنطوريون دقيق و عصارهء او و جنطيانا و ترمس و سكنجبين عسلى عنصلى كه از قوه به زور قوى و مانند آن سازند انجير در روغن بادام تر كرده و از ادويهء مركبهء قويه چند اقراص‌اند كه نسخ آنها در قرابادين مذكور است مثل قرص لك و افسنتين و قرص اسقولوقندريون و دواء اللك و دواء الكركم و امروسيا و اثاناسيا و ترياق اربعه و سنجرينيا و ارسطون و معجون جنطيانا و معجون ريوند به سقمونيا و به غير سقمونيا و معجون بنجارسطون و معجون انجدان اسود و شهرياران و معجون فلفل و فودنجى خاصهء و فلونيا و دواء المسك مر و معجون كه در قرابادين ذكر كرده‌ام و در آن مشك است و سفوفات و حبوب كه در آنجا بيان كرده‌ام و ادويه‌اى كه در باب صلابت كبد و طحال بيايد و اين معجون در تفتيح سدد كبد و طحال قوى است اشق اوقيه مصطكى و كندر هر واحد پنج كزمه قسط و غافث هر واحد چهار كزمه فلفل دارفلفل هر واحد شش درخم ساذج هشت كزمه سنبل الطيب و پشك خرگوش هر واحد نه كزمه به عسل كف گرفته معجون سازند و شربت ملعقه به شراب كه در آن بعض ادويه سدديه تر بسيار نافع است و از اين جمله است خوردن بيخ فاوانيا به سكنجبين . و اين طبيخ نافع سدد كبد و طحال است بگيرند عنصل و پرسياوشان و بادام تلخ و حلبه و اطراف افسنتين مساوى و جوشانيده با عسل بنوشند و اين معجون سدد كبد قريب العهد را نافع است بگيرند فلفل اوقيه و نيم و سنبل الطيب سه كزمات يا شش به حسب اختلاف نسخ حلبه و قسط و اشق و اسارون هر واحد شش كزمات و عسل يك نيم رطل معجون سازند و يك ملعقه به بعض اشربهء موافقه بخورند . و از اشربه سكنجبين شكرى بزورى و اقوى از آن عسلى بزورى و عنصلى است و ماء العسل مطبوخ در آن افاويه عطريه كه آن را قبض باشد به طبيخ قوى و مطبوخ ترمس تلخ و گاهى در اين عصارهء غافث داخل كرده مىشود و مطبوخ كه در آن بيخ كبر و بيخ باديان و بيخ كرفس و اذخر و لك و فوه و حلبه داخل كرده باشند و مطبوخ غافث و شربت افسنتين و نقوع او و نقوع معمول از صبر و انيسون و بادام تلخ . صاحب كامل گويد كه هر گاه سدد در جانب محدب كبد باشد بايد كه صاحب او را ادويهء مدر بول منقى مجارى مفتح سدد مثل كرفس و انيسون و نانخواه و باديان دهند و قرص زرشك يا عصارهء باديان و كرفس به سكنجبين بدهند و قرص لك و قرص افسنتين به ادويهء مذكوره استعمال نمايند . و اگر اين كفايت نكند ماء البقول كه در آن ماء الاصول و البزور مثل افسنتين و دوقو و نانخواه و تخم كرفس جبلى و تخم فنجنكشت و قسط و جنطيانا و مانند آن به روغن بادام تلخ دهند . و اگر غاريقون و فقاح اذخر و جنطيانا رومى و مغز بادام تلخ هر واحد يك جزو همه را باريك سائيده و يك مثقال سكنجبين بخورند نفع بخشد و غذا آب نخود به شبت و زيره و دارچينى و زيت مغسول سازند و از اشياى شيرين لا سيما آنچه به آرد و نشاسته مثل خبيص و فالوده و قطائف ساخته باشند و از حركت بعد غذا منع كنند . ايلاقى و جرجانى گويند كه تفتيح سدهء حدبهء جگر به ادويهء مدره بايد كرد اما اگر حرارت باشد آب كاسنى و سكنجبين و آب طرخشقوق با سكنجبين و آب بارتنگ و برگ او بايد داد و سكنجبين بزورى بارد دهند و آب كرفس تر و آب برگ ترب و آب كاسنى با هم آميخته با سكنجبين دادن سده بگشايد و حرارت زياده نكند و از ادويهء معتدل طبيخ غافث است و بادام تلخ و آب باديان تر به اعتدال قريب است . و اگر به دواى اسخن حاجت آيد سكنجبين از عسل و به زور بسيار سازند و از ادويهء مركب اين ماء الاصول سخت نافع و قوى است بگيرند بيخ كرفس بيخ باديان بيخ سوسن بيخ اذخر بيخ كبر