مشخص نمايند پس محل سده كه در محدب است يا مقعر بعد از آن اسباب او و اين چنان باشد كه نظر به رنگ مريض و سحنه او نمايند اگر رنگ او مائل به زردى و لاغر و قليل الدم باشد حال احساس ثقل بلاوجع در موضع جگر و نرمى براز و سفيدى آن بپرسند اگر اقرار آن كند در جگر سده باشد و اكثر سفيدى بول و گاهى تنگى نفس به سبب مشاركت اعضاى تنفس با كبد نيز تابع سده بود .
و اگر به اين آثار تب نيز باشد بر كثرت سدد و ازمان آن دلالت كند پس از حال كثرت براز و قلت بول و رقت آنها سؤال كنند اگر اقرار كثرت براز و رقت آن نمايد سده در مقعر كبد باشد .
و اگر گويد كه بول اندك و رقيق مىآيد و ثقل در كبد نيز زياده بود سده در محدب جگر باشد .
و اگر مريض با وجود ثقل وجع در ناحيه كبد نيز بيان كند و ديگر علامات ورم جگر مثل تب و غيره كه در مبحث آن بيايد موجود بود سبب سده ورم جگر باشد .
و اگر به اندك ثقل تمدد منتقل بود سببش ريح باشد .
و اگر يبس در بدن ظاهر بود و تقدم اسباب مقبضه مثل شرب آبهاى قابض و تناول اشياى قابضه بر آن گواهى دهد سببش تقبض عروق باشد .
و اگر اين اسباب يافته نشود حال مدت حدوث اين مرض بپرسند اگر كثرت حدوث سده به اندك سوء تدبيرى از صغر سن بگويد سببش ضيق و التواى عروق در اصل خلقت باشد و الا از خلط لزج يا غليظ باشد .
و اگر آثار سده كبد و ورم و ضعف معده هيچ نباشد و براز كيلوسى آيد اگر سده در افواه عروق بود و الا سبز آيد و ميان معده و جگر به جاى مقعر جگر تمدد غائر و ثقل مريض دريابد و بدن بكاهد و ناتوان گردد سده در ماساريقا باشد فقط .
علاج :
بدان كه علاج سدهء مقعر و محدب جدا جدا مسطور گردد و در اينجا بعض تدابير كلى و علاج بعض اقسام سده به قلم مىآيد چنانچه به قول شيخ ادويه محتاج اليه در علاج سدد كبد حادث از اخلاط آن ادويه جاليهاند و آنكه در آن اسهال معتدل و ادرار به حسب حاجت بود پس اگر سده در جانب مقعر باشد آنچه اسهال آورد استعمال نمايند .
و اگر در طرف محدب بود آنچه مدر باشد به عمل آرند و بهتر آن است كه بر آن هر دو يعنى ادويهء مسهله و مدره تقديم دواى مفتح و مقطع و جالى نمايند و چون سدد مزمن گردد احتياج به فصد باسليق و به مسهل افتد .
و اما وقت نوشيدن دوا و آنچه رعايت آن بعد نوشيدن مثل ماء الاصول و مانند آن واجب بود در علاج كلى امراض جگر مذكور شد و اين ادويهء جالى گاهى در بيخ كاسنى و آب كاسنى يا در مثل شير شتر اعرابى معلوف به مثل باديان و كاسنى و شيح و بابونه و اقحوان و اذخر و كشوث و شاهتره و يا در شراب و يا در طبيخ به زور و يا در طبيخ افسنتين مىنوشانند .
و اگر در بول رسوب ظاهر نشود و علامات نضج به نظر نيايد ادويه قوى نبايد داد .
گويند كه هر سده كه قوى و كهنه شده باشد رگ مابض زنند از پاى راست كه فى الحال بگشايد و الا ادويهء مسهله به كار برند .
و چون در اين حالت در معالجه دير شود احداث ورم جگر نموده به استسقا گشته به زودى هلاك سازد كذا فى المجسطى .
و اگر سبب سده ورم يا ريح باشد معالجه سبب بدانچه در باب ورم جگر و نفخه آن بيايد بايد كرد و در مثل اين نوشيدن شير شتر و عقب او اسهال به قبول و خيارشنبر و مانند آن و ادرار لطيف به چيزى كه در آن هيجان و حرارت نباشد از آنچه در باب آن بيايد بايد كرد نفع مىيابند .
و اگر از خوردن گل و آب معدن قابض و ميوه قابض باشد جهت تفتيح سده و تنقيه بدن حب شبرم و شربت دينار در گلاب و عرق شاهتره بدهند و حب مسهل حب السلاطين عظيم الاثر است و بعد دو سه روز شيرهء برگ تنبول زرد سه عدد و مغز بادام شيرين هفت عدد حب النيل سفيد يك توله شربت هليون چهار توله تخم شاهتره تخم بادرنجبويه هر يك چهار و نيم ماشه بدهند و غذا شورباى قاز بنان خشكار دهند و خوردن خربزهء شيرين به كثرت سده را بگشايد و خصوصاً گل خواره را .
ايضا
براى سده كه از خوردن گل باشد و بدن روز به روز زرد گردد و لبها سفيد و خشك و گردن باريك و لاغرى بدن و ضعف و سقوط اشتها و باليدگى شكم مثل استسقاى زقى باشد حب مسهل مذكور دو عدد وقت شب به آب نيم گرم دهند و شربت دينار چهار توله در عرق شاهتره و افسنتين هر يك پنج توله بدهند كه سه چهار بار اجابت شده مواد مختلف الالوان بيرون آيد وقت دو پهر نخودآب فاخته و قاز و وقت شام شوربا فقط بىنخود نوشانند و صبح شيرهء باديان خطائى و رومى هر يك چهار ماشه و قرطم يك توله باديان و تخم خربزه هر يك نه ماشه شربت كشوث چهار توله حرف نه ماشه تودريين پنج ماشه پاشيده به چوب انجير سبز اندكى حركت داده روغن بادام تلخ نه ماشه اضافه نموده دهند و غذا به دستور و باز حب و شربت تا بيست روز به همين دستور دهند بعده اگر اشتها زياده شود نيم پاؤ دخن با نيم آثار شوربا بدهند و بعد از آنكه اعراض مذكوره زائل شود و آمدن مواد موقوف گردد دوا و غذاى مذكور را موقوف نموده جدوار خطائى سه ماشه در داوء المسك تلخ نه ماشه آميخته به طبيخ چاى وقت صبح و مصطكى سه ماشه در شربت تنبول يك توله و شربت افسنتين و تنبول هر يك يك و نيم توله در عرق زردك علوى خان نه توله و عرق عنبر سه توله وقت شام دهند و غذا شورباى مرغ و سنگخواره با نان شكم سير